تیزر تبلیغاتی برند برای Mindset Studio. یک مبارزهی واقعی Muay Thai در Sinbi Boxing Stadium در Phuket — تصویر و حالت در یک قاب.
بیشتر بخوانید
اولین تیزر برند برای Mindset، با مبارز Kane Bond که در Phuket با او آشنا شدم — از همان دورهی FX3 که اولین ویدیوی سینمایی Mindset هم در آن ساخته شد، ترکیبی از تصاویر واقعی و استوک. برایش شورت اختصاصی سفارش داده بودم با نوشتهی «No Surrender»، جملهای که برایش معنای شخصی داشت؛ او این مبارزه را به برادرش تقدیم کرد. Kane مقابل یک اسطورهی باتجربهی Muay Thai در Phuket ایستاد — برخورد دو دنیا. از دل همین صحنهها تیزری ساختم که حالوهوای برند سبکزندگی مبارزه و باشگاه را میسازد: سینمایی، پر از نور طبیعی، با الهام از «The Creator». برای من، اولین باری بود که حس کردم این واقعاً برند خودم است، با یک داستان واقعی و صادقانه.
فیلم تبلیغاتی املاک، سبک لایفاستایل (Lifestyle Real Estate Imagefilm)
2022·Immodilia·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
فیلم تصویری برای یک دوی املاک در Cologne. دو روز فیلمبرداری، تیمی کوچک، اعتماد زیاد — اولین کار سفارشیای که به آن اشاره میکنم.
بیشتر بخوانید
به توصیهی یک دوست، برای یک دوی املاک در Cologne. چند لوکیشن انتخاب کردیم، چند دوست را هم آوردیم و کل فیلم را در یک روز فیلمبرداری کردیم — با یک Alpha 6400 و ریگی که خودم ساخته بودم، اولین باری که از گیمبال DJI و فیلتر بلکمیست برای آن حس نرم و سینمایی استفاده کردم. یک همکار هم همزمان عکسهای پشتصحنه را برای وبسایت گرفت. از آن چند نسخهی تدوینشده درآمد، از جمله یک ویدیوی کوتاه برای هرکدام از دو مشاور املاک. تیمی کوچک، اعتماد زیاد، و وقتی واقعاً خوش گذشت.
SOMNIUM
2021·DGTLAGE·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
تیزر تبلیغاتی مد برای یک برند استریتویر در دوران قرنطینه. بودجهای بسیار کم، زبان بصری بزرگ.
بیشتر بخوانید
تیزر برند برای لیبل کوچک استریتویر خودم، «Digital Age» (DGTLAGE)، که در دوران کووید و همزمان با تحصیلم در رشتهی علوم کامپیوتر شروع شد. پیش از کووید، ایدهاش ماسکهای صورت سفارشی بود، با الهام از مد کرهای — وقتی کووید شروع شد و تأمینکنندهام چاپ ماسک و دراپشیپینگ پیشنهاد داد، به یک برند استریتویر تبدیل شد: ماسک بهعنوان مد، بهعلاوهی ویدیوهای لایفاستایل. با دوستان فیلمبرداری شد، بعضی از همدورههای VFX من، همراه با یک عکاسی مد و ژاکتهای نقاشیشده با دست از یک همکلاسی؛ یکی از دوستان حتی برنامهی کوچکی برای افکت گلیچ ابتدای ویدیو نوشت — واقعاً یک پروژهی مشترک دانشجویی علوم کامپیوتر. اینجا بود که برای اولین بار تجارت الکترونیک و موسیقی لایسنسشده (Musicbed) را یاد گرفتم. بودجهای بسیار کم، زبان بصری بزرگ.
Frühling der Schwalben
2017·Lifta·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
اولین تیزر بزرگ تلویزیونی، در نوزدهسالگی ساخته شد. سالها از تلویزیون آلمان پخش شد. آرام و تمیز — بدون هیاهو.
بیشتر بخوانید
اولین کار واقعیام بهعنوان کارگردان تبلیغات — که به لطف خانوادهی Seick، بهخصوص Marc Seick که به من اعتماد کرد، ممکن شد. فرصت پیدا کردم تحقیق کنم، با آدمها صحبت کنم و از دل آن فیلمنامه را بنویسم؛ الهامگرفته از لوگوی برند، یک پرستوی آبی: پرستوهایی که دیگر برای پرواز به جنوب پیر شدهاند، بهلطف پلهبرقی یک بهار دیگر پیدا میکنند — داستانی آرام دربارهی خاطره، هدیهای که پنهانی ترتیب داده شده، و یک لباس زیبا. بودجهای کم با تیمی بااستعداد در نور، صدا و تصویربرداری، همه در یک خانه فیلمبرداری شد، با رنگ آبی که در همهجای فیلم جاری بود. اولین همکاریام با یک آهنگساز، با موسیقیای که مخصوص همین فیلم نوشته شد؛ همانجا بود که برای اولین بار میکس صدای تلویزیونی، کدکها و کالر گریدینگ عمیقتر را یاد گرفتم. (نسخهی بلندتر کارگردان، که در سینماها هم پخش شد، درست در ادامه نشان داده شده.)
Frühling der Schwalben — نسخهٔ کارگردان (Frühling der Schwalben — Director's Cut)
2017·Lifta·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
نسخهی بلندتر کارگردان از همان تیزر — پیش از فیلمها در سینماهای منتخب آلمان بهعنوان تبلیغ پخش شد و هرگز آنلاین منتشر نشد. موسیقی مخصوص آن ساخته شده است.
بیشتر بخوانید
نسخهی director's cut فیلم «Frühling der Schwalben»: نسخهای طولانیتر که پیش از نمایش فیلمها در چند سینمای منتخب آلمان اکران شد و هرگز آنلاین منتشر نشد. این نسخه همان داستان اصلی تیزر تلویزیونی را دنبال میکند — او ناراضی است و مرد داستان، بهعنوان راهحل، صندلی بالابر پله (stairlift) را به او میدهد تا او بتواند دوباره خودش را پیدا کند — اما برای صحنههای جداگانه وقت بیشتری صرف میکند. برای من این نسخه پیش از هر چیز یک تمرین بود: ثبت هرچه بیشتر تصاویر در خانه، دنبال کردن داستان اصلی، با موسیقیای که مخصوص همین نسخه ساخته شده بود. از همان فیلمبرداریِ تیزر تلویزیونی.
Haus 9 — تیزر (Haus 9 — Teaser)
2017·Eigenwerk·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین · طراحی صدا
آخرین اثر از مجموعهی Haus 9 — و جرقهای که بعدها به Mindset تبدیل شد. ماسکهای سفارشی، فیلمبرداری گوریلایی، دوربین Sony A7S II.
بیشتر بخوانید
آخرین ویدئو در دنیای Haus 9، درست در یک نقطهی عطف: ناگهان تبلیغات بزرگتری میساختم، تجهیزات بهتری داشتم و برای اولینبار با ایکامرس، برندینگ و دراپشیپینگ آشنا شدم. یکی از دوستانم بلد بود دستبندهای مهرهای گره بزند — مهره، نخ و آویز خریدیم و از آنها زیورآلات ساختیم. تازه از Korea برگشته بودم و از مد آنجا و ماسکهایی که مردم در مترو میزدند الهام گرفته بودم؛ لوگوی Haus 9 را روی یک ماسک پارچهای مشکی گلدوزی کردم و بهزودی ایدهی تولید ماسکهای سفارشی با طرحهای خودمان شکل گرفت. با چند دوست، تصاویری گوریلایی با این اکسسوریها گرفتیم — از جمله در Cape Town، جایی که برای پروژهای دیگر آنجا بودم — با دوربین تازهواردِ آن زمان، Sony A7S II، که قدرتش در نور کم همهچیز را متفاوت نشان میداد. از طریق یک دوست دیجی وارد صحنهی موسیقی ترپ شدم و برای اولینبار به طراحی صدا پرداختم. در واقع، جرقهای که بعدها در تمام پروژههای Mindset جریان یافت، همینجا زاده شد — تقریباً یک حالوهوا برای Mindset.
به هر ترتیب (By All Means)
2018·Lifta·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
دومین تیزر از مجموعهی Lifta. همان الگو — آرام، گرم، بدون فشار فروش.
بیشتر بخوانید
دومین تیزر Lifta، بهعنوان ادامهای بر «Frühling der Schwalben» طراحی شد — تیزرها پشت سر هم پخش میشدند: همسایهها با همان مسئله روبهرو میشوند و شخصیتهای تیزر اول آنها را دعوت میکنند تا نشان دهند این پلهبرقی چیز خوبی است. ایده از یک بینش ساده آمد: توصیهی یک نفر به نفر دیگر بیشترین تأثیر را دارد و تردید را از بین میبرد. همان الگوی تیزر اول — آرام، گرم، بدون فشار فروش.
مثل پدر، مثل پسر (Like Father, Like Son)
2018·Lifta·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
نسخهی بینالمللی مجموعهی Lifta. تفاوت نسلی بهعنوان محور داستان.
بیشتر بخوانید
اولین فیلمبرداریام خارج از کشور — سومین تیزر Lifta، که در Cape Town فیلمبرداری شد، جایی که Lifta ارتباطاتی داشت و میخواست گسترش پیدا کند. از ابتدا تا انتها درگیر بودم: کارگردانی، نویسندگی، تدوین، بهعلاوهی همهی لجستیک — پرواز، اجارهی ماشین، تیم خارجی، و یک آژانس بیرونی برای وبسایت و عکسها. بینش اصلی از گفتوگوهای واقعی آمد: اغلب این بچهها هستند که از سر نگرانی پلهبرقی را ترتیب میدهند، درحالیکه والدین در واقع آن را نمیخواهند — پس داستانی احساسی در دو نسل ساختیم. این اولین باری بود که با سیستم RED، یک فیلمبردار باتجربه (DP) و ستآپ نوری بزرگتری کار میکردم. چند نسخه همزمان برای بازار آلمان و آفریقای جنوبی پخش شد. با تشکر از خانوادهی Seick.
Gib Aids keine Chance
2017·Deutsche AIDS-Stiftung·فیلمبرداری · تدوین
تیزر آگاهیبخشی برای Deutsche AIDS-Stiftung، ساختهشده بهعنوان پروژهی دانشگاهی HMKW.
بیشتر بخوانید
از طریق یکی از دانشجویان HMKW با این پروژهی دانشگاهی آشنا شدم: تیزری برای Deutsche AIDS-Stiftung که دانشجوها با هم به بنیاد ارائه دادند و در شبکههای اجتماعی هم منتشر شد. Sophie فیلمنامه را نوشت، بازیگران و لوکیشن را جور کرد و خودش هم اسلوگان را گفت؛ من فیلمبرداری — با تجهیزات خودم — و تدوین را انجام دادم. یکی از اولین پروژههای اینچنینیام بود و حالا که نگاه میکنم، یکی از فیلمهایی بود که در کنار پرترهی Danny Liedtke و یک تیزر نمونهی Indeed، بعدها در باز شدن پروژههای تجاری بزرگتر برایم نقش داشت.
Farm Sanctuary SA
2017·Farm Sanctuary SA·فیلمبرداری · تدوین
یک فیلم کوچک تشکر برای یک پناهگاه حیوانات نزدیک Cape Town.
بیشتر بخوانید
فرصتی داشتم تا از Farm Sanctuary SA نزدیک Cape Town دیدن کنم — پناهگاهی زیبا که در آن، از جمله، با خوک وقتآنروزها ویروسیشدهای به نام Picasso آشنا شدم و چیزهای زیادی دربارهی بیان هنریاش یاد گرفتم. دوربینم همراهم بود و بعد از برگشت به آلمان، تصاویر را در قالب این فیلم کوتاه تدوین کردم و آن را بهعنوان تشکر به پناهگاه هدیه دادم. یکی از اولین باری بود که واقعاً از تصاویر راضی بودم و توانستم بگذارم چیزی که ثبت کرده بودم، خودش نفس بکشد.
Indeed — همان انتخاب درست (Indeed — The Right One)
یک تیزر تبلیغاتی نمونه (اسپک) برای بریفِ Indeed — در چند روز با یک تیم کوچک و چهرههای Köln 50667 فیلمبرداری شده. اثباتی بر اینکه یک داستان چقدر سریع میتواند شکل بگیرد.
بیشتر بخوانید
از دوران Cape6 و Sparkd! من، وقتی پروژههای زیادی را با Marc Seick و Aaron محقق میکردم. Indeed، پلتفرم کاریابی، برای یک اسپاتِ شبکههای اجتماعی مسابقه گذاشته بود — یکی دو هفته برای تحویل. تازه Sony A7S را گرفته بودم، چند بازیگر از Köln 50667 (از جمله Aaron و Lara) و یک دوست بهعنوان صداپیشهی انگلیسی جذب کردم، چون قرار بود بینالمللی باشد، و یک تیزر اسپک واقعی با موسیقی اورجینال ساختم. همین دقیقاً چیزی بود که در نهایت رد شد — نه بهخاطر کیفیت، بلکه چون لباسهای برندی و موسیقی بدون لایسنس از نظر حقوقی جواب نمیداد؛ آنها فقط یک اسپاتِ ساده و گوشیگرفتهشده میخواستند. با این حال، با نگاه به گذشته خیلی ارزشمند بود: هدفم نشان دادن این بود که یک تیم کوچک چقدر سریع میتواند یک داستان تعریف کند. تیزرهای اسپک مثل این تمرین ارزانی هستند و به آدمها نگاهی کمریسک به کار و چشم تو میدهند — دقیقاً همان دلیلی که این پورتفولیو را میسازم. ساختن تیزرهای اسپک برای برندها هنوز یکی از اهداف من است.
Sparkd!
2016·Sparkd!·مفهوم · تدوین
یکی از اولین ویدیوهای تبلیغاتی برای اپلیکیشن Sparkd! — سبک و تایپوگرافی یک تریلر اپل، ترجمهشده به برند خودمان.
بیشتر بخوانید
از دورانی که بعد از Köln 50667 و Filmpool داشتم، وقتی بیشتر بهصورت فریلنس با Marc Seick روی پروژههایی مثل اپلیکیشن Sparkd! کار میکردم — درست در اوج هیجان Silicon Valley و شبکههای اجتماعی. این تیزر کوتاه یکی از اولین کارهایی بود که تولید کردیم و در Facebook منتشر شد تا اولین دنبالکنندههای اپلیکیشن را جذب کند. تریلر آیفون «Jet Black» Apple تازه منتشر شده بود؛ من تایپوگرافی و سبک آن را وام گرفتم، تصاویر خودمان را بین آنها تدوین کردم و کل کار را حول Sparkd! بازطراحی کردم. اولین تجربهی عمیقتر من با تایپوگرافی و افکتها (artefacts) — سریع، و کاملاً حول ایدهی شبکههای اجتماعی ساختهشده. دورهای سازنده و الهامبخش.
Danny Liedtke
2016·—·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
پرترهی فیلمی از بازیگر Danny Liedtke (Köln 50667). چهرهی آرام کسی که معمولاً جلوی دوربین پرسروصداست.
بیشتر بخوانید
پرترهای فیلمی از بازیگر Danny Liedtke، که او را از دوران Köln 50667 میشناختم — پیش از آن هم در فیلم کوتاهم «Mad and Gay» بازی کرده بود. Danny یکی از اولین ستارههای واقعی شبکههای اجتماعی آلمان بود، خیلی هم راحت دربارهی زندگیاش صحبت میکرد. این پرتره از یک ایدهی مشترک شکل گرفت، با Sony A7S فیلمبرداری شد؛ آنموقع خیلی تشنهی پروژه بودم. تا امروز صادقانهترین پرترهای است که ساختهام — Danny واقعاً خودش را باز کرد.
Oliver Güth
2017·—·فیلمبرداری · تدوین
پرترهی موزیکویدیویی از عکاس ورزشی و سفیر Tamron، Oliver Güth، فیلمبرداریشده همزمان با Photokina.
بیشتر بخوانید
یک فیلم مقدماتی برای دوستم، عکاس ورزشی Oliver Güth، که بهعنوان سفیر Tamron در Photokina سخنرانی داشت. Oliver تازه از ژاپن برگشته بود — کوههای پوشیده از برف، ورزشکاران، همه با لنزهای Tamron گرفتهشده — و میخواست آنها را در نمایشگاه نشان دهد. عکسهایش را مرور کردم، با او مصاحبه کردم، صدایش را روی ویدیو گذاشتم و عکسها را ارائه دادم. در Photokina پخش شد، خیلی خوب پیش رفت و Oliver واقعاً خوشحال بود. برای من پروژهای کمی بزرگتر بود، هم از نظر هماهنگکردن آدمها.
Lara Werth
2016·—·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
پرترهای سینمایی از Lara Werth — قهرمان سابق کیکبوکسینگ آلمان در وزن فلایوِیت و بازیگر.
بیشتر بخوانید
پرترهای از مبارز Lara Werth، که او را از دوران Köln 50667 میشناختم — شخصیتی واقعاً جالب: از اول کلی هنر و بازیگری، بهعلاوهی قهرمانی کیکبوکسینگ آلمان. او الهامبخش من برای رفتن به تایلند بود؛ خودش از قبل آنجا Muay Thai تمرین کرده بود. فیلمبرداری در اطراف Düsseldorf Art Academy انجام شد؛ او برای پورتفولیوی بازیگریاش ویدیویی میخواست که نشان دهد واقعاً بلد است مبارزه کند. با Sony A7S، در عرض چند ساعت فیلمبرداری شد و روی وبسایتش قرار گرفت.
Guck Nicht
2019·SKA510·کارگردانی · نویسندگی
موزیکویدیوی رسمی برای ریپر Cologneای، SKA510.
بیشتر بخوانید
موزیکویدیوی رسمی برای هنرمند Cologneای، SKA510، که او را از دوران کارم در Köln 50667 میشناسم — صداقتش در ذهنم مانده بود. یک پروژهی جانبی باحال با فیلمبردار Rick Schepker، که از دوران Köln 50667 و کلاس فارغالتحصیلی Krass میشناختمش؛ او با دوربین RED خودش و از طریق شرکت تولیدی خودش فیلمبرداری کرد. چند لوکیشن اجاره کردیم و در استودیوی یک دوست فیلمبرداری کردیم. اینجا توانستم کاملاً روی کارگردانی و نویسندگی تمرکز کنم؛ یکی از دوستان Rick در تدوین کمک کرد و اینطوری با روند ساخت موزیکویدیو آشنا شدم. نتیجهاش هم خوب از آب درآمد.
فیلم کوتاه 99 ثانیهای برای جشنوارهی 99 Fire Films: شوخیای که از کنترل خارج میشود. در 99 ساعت، فقط با یک دوربین Sony A7S و نور طبیعی فیلمبرداری شد.
بیشتر بخوانید
آنموقع در Filmpool بهعنوان بازیگر و ادیتور جونیور کار میکردم. در جشنوارهٔ 99 Fire Films، ۹۹ ساعت وقت داری تا یک فیلم ۹۹ ثانیهای با موضوعی مشخص تحویل بدهی — فکر میکنم موضوع واقعاً «شوخی» (prank) بود، چون آنموقع شوخیها همهجای شبکههای اجتماعی بودند. با الهام از شوخیهای ترسناک با ماسک دلقک، یک فیلمنامهٔ کوتاه نوشتم که در آن یک شوخی از کنترل خارج میشود و آن را با کارگردان کستینگ وقتِ Filmpool در نقش کارآگاه و چند دوست دیگر گرفتم — کاملاً بدون نور مصنوعی، فقط با یک Sony A7S و یک میکروفون شاتگان ارزان، همه در ۹۹ ساعت. از نظر تصویری هنوز هم یکی از آثار موردعلاقهام است، با اینکه اینقدر قدیمی است.
OUI
2021·Eigenwerk·فیلمبرداری · تدوین
فیلم هنری مشارکتی با هنرمند David Wingenbach: نقاشیای که رهگذران در پارک به آن اضافه میکنند.
بیشتر بخوانید
پروژهای برای رشتهٔ هنر دوست دوران کودکیام David Wingenbach، درست وسط دوران پاندمی — بعد از «Landnahme der Kunst»، این دومین کار مشترکمان بود. David یک تابلوی تاریک و زیبا کشیده بود، بازتابی از دوران قرنطینه، و آن را به پارک برد: رنگ و قلممو همهجا پخش، و مردم دعوت شدند چیزی به آن اضافه کنند. درست در همان لحظهای که محدودیتها کمکم داشت برداشته میشد و مردم جرأت میکردند دوباره به هم نزدیک شوند، تابلو ناگهان از رنگ و مشارکت خودِ فرکانس کلن منفجر شد — یک انفجار کوچک امید در دل قرنطینهای که در غیر این صورت خیلی تیره و تار بود.
تست دوربینی که تبدیل به یک موزیکویدیو شد — کل جعبهابزار Ronin 4D در یک تدوین پویا و ولاگگونه.
بیشتر بخوانید
در دورانی که بهعنوان Junior Creative Producer در Film Pool کار میکردم ساخته شد، حدوداً همزمان با mood tape برای Unbestechlich. شرکت یک دستگاه DJI Ronin 4D کاملاً نو خریده بود، پس آن را برای آخر هفته به Aachen، جایی که درس میخواندم، بردم و کاملاً امتحانش کردم — دو دوست و همدورهای در حال پیادهروی، و یک همکار که در پارک موسیقی میساخت. لحظهای که همهچیز جا افتاد: یک ریگ سینمایی تکنفره و کاملاً پایدار که واقعاً میشود با آن فیلم گرفت. همین شرکت را از پتانسیل آن مطمئن کرد.
Lisa & Markus
2018·Eigenwerk·کارگردانی · تدوین
فیلم کوتاه آرتهاوس دربارهی عشق، زبان و آنچه ناگفته میماند.
بیشتر بخوانید
یک فیلم کوتاه آرتهاوس برای درخواست پذیرشم در آکادمی هنر KHM Cologne — همین فیلم بود که برای اولینبار مرا به دور نهایی پذیرش یک آکادمی هنری رساند. موضوع آن سال «پلیفونیک» (چندصدایی) بود. با دو دانشجوی بازیگری که آن زمان تازه آشنا شده بودم فیلمبرداری شد: دیالوگی مبهم میان زوجی در آستانهی جدایی — مکالمه را میشنوید، زیرنویس داستانی دیگر روایت میکند، و در همین حال آن دو را جدا از هم در اتاقهایشان میبینید که دلتنگ یکدیگرند. تلاشی از سوی من برای کمگویی و آوردن کمی سکوت، با الهام از سینمای آرتهاوس فرانسه و فیلمنوآرهای قدیمی. یکی از اولین پروژهها با دوربین Sony A7S و یک لنز Sigma بسیار تیز که امانت گرفته بودم.
Landnahme der Kunst
2020·Eigenwerk·کارگردانی · تدوین
ویدئو-مقالهای از دوران قرنطینه دربارهی فضا، بیان و بقا. فرم بهمثابهی استدلال.
بیشتر بخوانید
ویدئو-مقالهای از دوران قرنطینه دربارهی فضا، بیان و بقا. یکی از دوستان دوران مدرسه که در Cologne هنر میخواند، پروژهای رسانهای دربارهی شهر و پاندمی داشت و چون آن روزها ویدئوهای پرتره میساختم، از من کمک خواست. ایده این بود: با دوستان — از جمله خودم — دربارهی این موضوع مصاحبه کنیم و از آن یک ویدئوی حسی و اتمسفریک بسازیم. برای من هم خاطرهای آرام از دوران دانشجوییام در Aachen در روزهای کرونا بود؛ جایی که خودِ فرم به استدلال تبدیل شد.
شبکههای اجتماعی در زندگی واقعی (Social Media Networks in Real Life)
یک کمدی یوتیوبی در کانال Haus 9 من: چه میشود اگر مکانیزمهای شبکههای اجتماعی در زندگی واقعی اتفاق بیفتند؟ با Sony A7S، همراه با دوستان فیلمبرداری شده.
بیشتر بخوانید
یک ایدهی کمدی با کمی نقد اجتماعی پنهان: پدیدههای شبکههای اجتماعی سال 2016 را برداشتن و طوری صحنهسازی کردن که انگار الگوریتمها واقعیاند — رد کردن مردها مثل Tinder، آدمهایی که مثل فالوورهای اینستاگرام دنبالت میکنند توی پارک. در هستهاش موضوع از دست رفتن ارتباط انسانی واقعی بود، حالا که بیشتر از طریق کانالها حرف میزنیم تا رودررو. فیلمنامه را در کنار کارهای دیگر نوشتم، با Sony A7S و یک تیم کامل از دوستان قدیمی و دوستان Köln 50667 که جمع کردم فیلمبرداری شد.
اولین ویدئوی درخواست پذیرشم برای KHM: متنی که شبانه نوشته شد، با صدای خودم روایت شد و به تصویر درآمد. یکی از صادقانهترین آثارم.
بیشتر بخوانید
ویدئوی درخواست پذیرش برای اولین تلاشم جهت ورود به آکادمی هنر KHM در Cologne. دیگر موضوع آن سال را بهیاد نمیآورم — اما متن را در حالتی هیجانزده و کاملاً مست نوشتم و ضبط کردم، و بعد بههمراه دوستان تصاویری متناسب با آن گرفتم. تلاشی صادقانه برای خلق هنر، و شاید یکی از صادقانهترین آثاری که ساختهام — تجربهای اولیه با استعاره، تمثیل و روایت صوتی (voice-over) در فیلم.
Coverrettisten — Freitag & Krusenbaum
2014·—·فیلمبرداری · تدوین
اولین موزیکویدیوی واقعیِ خودم — برای یک دوئت که در دوران کارآموزیام در NorddeichTV با آنها آشنا شدم. یک پروژهی دوستانه از دل کلن.
بیشتر بخوانید
اولین موزیکویدیوی واقعیِ خودم. بعد از آبیتور، پدرم یک Canon 7D دستدوم به من داد؛ همان دوربینی که بیشتر پروژههای اولم را با آن ساختم. آنموقع کارآموز و دستیار تولید در NorddeichTV بودم و توانستم کل روند تولید برنامهٔ «Rising Star» را از الف تا ی تجربه کنم — فرمتی که از اسرائیل برای RTL اقتباس شده بود، یکجور رقیب The Voice، که در آن تماشاگران با یک دیوار ویدیویی بزرگ بهصورت زنده به استعدادها رأی میدادند. آنجا با دوئت Freitag & Krusenbaum آشنا شدم — آنها در برنامه خیلی پیش رفتند. همسن بودیم، خوب کنار هم میآمدیم و به همین خاطر بهعنوان لطف این ویدیو را برای اولین آهنگ خودشان ساختم. فقط یک روز در کلن قدم زدیم — دویتس، ایستگاه مرکزی — موسیقی را از یک اسپیکر پخش میکردم، آنها لبخوانی میکردند و من برای اولینبار Warp Stabilizer و کمی رنگگردانی را امتحان کردم. خاطرهٔ قشنگی، هم از خود ویدیو و هم از دوران کارم در NorddeichTV، جایی که اصول اولیه را یاد گرفتم.
دود (Smoke)
2014·—·فیلمبرداری · تدوین
یک تلاش اولیه در موزیکویدیو — دوستانی که حلقههای دود میسازند، در اسلوموشن. لحظهای که تدوینِ بازیمحورم را به زندگی واقعی آوردم.
بیشتر بخوانید
این کار در اولین دوران Köln 50667 من ساخته شد، حدود زمان دیپلمم (Abitur)، وقتی باشگاههای قلیان ناگهان همهجای کلن سبز شدند و من و دوستانم مدام دور هم مینشستیم و ریلکس میکردیم. در تدوین یاد گرفته بودم اسلوموشن را با After Effects (Optical Flow) شبیهسازی کنم — فریمهای ازدسترفته بین آنها محاسبه میشود تا حرکت روان بماند. با اولین Canon 7D از دوستانم و خودم فیلم گرفتم که حلقههای دود میسازیم و همهاش را در اسلوموشن گذاشتم؛ در آپارتمان 17 متریام در کلن فیلمبرداری شد. برایم یک نقطهی عطف بود: تغییر ذهنیتِ آوردنِ تدوین بازیمحورم به زندگی واقعی — تصاویر باحال با موسیقی باحال، هنوز هم موردعلاقهترین کارم. بعدها یک نسخهی دوم و بزرگتر هم ساخته شد.
فراموششده (Forgotten)
2016·Haus 9·فیلمبرداری · تدوین
اولین آزمایش نور کم من با Sony A7S — یک قدمزنی شبانه در کلن که بهطور غیرمنتظره تبدیل به یک مود شد.
بیشتر بخوانید
اولین ویدیویی که وقتی اولین Sony A7S خودم را با یک کیتلنز خریدم شکل گرفت. میخواستم عملکرد نور کم را امتحان کنم، که برای آنزمان دیوانهکننده بود — بهعنوان یک فیلمساز/هنرمند بیپول همیشه با دوربینهای ضعیف در نور و بدون امکان خرید لنزهای گران دستوپنجه نرم میکردم، و ناگهان آن مشکلات از بین رفته بود. پس شبها با یک دوست از دوران Köln 50667 در شهر گشتم و فقط حسوحال را ثبت کردم — بدون هیچ استابلایزیشنی. در تدوین، با الهام از HBO، Netflix و سریالهای کرهای، بیشتر از یک آزمایش شد: یک تکهی موود کوچک. موسیقی از همان دوستِ آهنگساز است که در Heng Heng هم بود. با نگاه به گذشته، یکی از اولین برداشتهای تصویریام بهسمت پروژهی Adler.
Call of Duty — مونتاژهای حماسی و فوقالعاده (Call of Duty — Super Epic Montages)
2010·—·تدوین · افکت
یکی از اولین آثارم — اولین باری که داستانگویی و ساند دیزاین وارد تدوینهایم شد. شروع کار با Premiere و After Effects.
بیشتر بخوانید
یکی از اولین آثارم. اینجا بود که شروع کردم بیشتر ادیت و روایتگری وارد کارم کنم — مثلاً صدای تریلر یکی از فیلمهای Transformers را بهعنوان لایهٔ صوتی روی کار گذاشتم. مونتاژهایی از این جنس بودند که من را اصلاً وارد After Effects و Premiere Pro کردند؛ اولین ویدیوهایم را با Windows Movie Maker میساختم و با یک وبکم ارزان از روی صفحه فیلم میگرفتم. اینجا برای اولینبار یک پلاگین اسلوموشن، گریناسکرین و Cinema 4D را امتحان کردم و بیشتر وارد گریدینگ و طراحی صدا شدم. کار کمتر دربارهٔ چشمگیرترین کشتنها بود و بیشتر دربارهٔ افکتهایی که فوراً به چشم نمیآیند. قابلیت «Cinematics» بازی این امکان را میداد که بعد از بازی، مسابقه را از هر زاویهٔ دوربینی دوباره ضبط کنی — آنزمان برایم مثل جادو بود. هنوز هم یکی از مونتاژهای موردعلاقهام است.
ادیت Call of Duty — Ruler (Call of Duty Edit — Ruler)
2010·—·تدوین · افکت
اولین تدوین من که تا حدی سینمایی بود، برای یک مسابقهی تدوین یوتیوبی. اینجا بود که کامپوزیتینگ را یاد گرفتم، بدون اینکه حتی اسمش را بدانم.
بیشتر بخوانید
اولین محتوای دیجیتال «سینمایی» — با تأکید روی گیومه — که تا بهحال ساخته بودم. آنموقع یک یوتیوبر باسابقهتر را دنبال میکردم که بهعنوان هنرمند جلوههای ویژه، عمیقترین مونتاژهای Call of Duty را میساخت؛ این قضیه در ذهنم ماند. از طریق یک مسابقهٔ ادیت در یوتیوب، کلیپهای ارائهشده را دانلود کردم و این ویدیو را از دل آنها ساختم. برای اولینبار با اورلی، آلفا چنل و افکتهای بلند کار کردم و در این مسیر — بدون اینکه اصلاً اسمش را بدانم — یاد گرفتم کامپوزیتینگ (compositing) چیست: لایهلایه چیدن عناصر تا از دلش یک افکت بیرون بیاید. بخش زیادی از آن را از توتوریالهای یوتیوب کنار هم گذاشتم؛ اولینبار بود که افکتهای صوتی خودم را هم اضافه میکردم. یک اثر اولیه که به مردم نشان دادم و جواب داد — فقط گیمپلی نبود، یک حس و حالِ خاص داشت. این ویدیو پیش از «Super Epic Montages» و مونتاژ Dualtage ساخته شد.
Call of Duty — Dualtage
2011·—·تدوین
یک مونتاژ Black Ops که با یک همبازی ساخته شده — اوج مهارت شخصی من در بازی، بهشکلی خام ثبتشده.
بیشتر بخوانید
یک مونتاژ Call of Duty از Black Ops 1 و یک پروژهی مشترک با یک همبازی که آنلاین با او آشنا شده بودم و خیلی زیاد باهم بازی میکردیم. او بهترین کلیپهایش را برایم فرستاد، من آنها را با کلیپهای خودم ترکیب کردم و این ویدیو را روی موسیقی یک رپر یوتیوبی که آنزمان در این فضا معروف بود تدوین کردم. این اوج شخصی من از نظر ساعتهای بازی و مهارت گیمپلی بود — بعد از آن بیشتر و بیشتر به سمت تدوین و داستانگویی کشیده شدم. از نظر فنی هم یک قدم جلوتر: میتوانستم گیمپلی را مستقیم با یک کپچرباکس ضبط کنم و مستقیم وارد تدوین کنم. همهاش فوتیج واقعیِ خودمان بود — فقط برای تفریح.
افترمووی Bootshaus (Bootshaus Aftermovie)
2017·HAUS9·فیلمبرداری · تدوین
انرژی زیرزمینی. آفترمووی از یک شب دیوانهوار در Bootshaus، Cologne.
بیشتر بخوانید
یکی از دوستانم که DJ است در Bootshaus در Cologne برنامه داشت و از من خواست با دوربین بروم — او و همکارش را فیلمبرداری کردم و خودش هم ترک را انتخاب کرد. همزمان این کار تبدیل به یک ولاگ شخصی و اولشخص هم شد. این اولین باری بود که غریزهی تدوینی که از مونتاژهای قدیمی Call of Duty داشتم را روی تصاویر واقعی پیاده کردم، کاملاً همزمان با موزیک تدوینشده. آنموقع در کانال یوتیوبم، «HAUS 9»، منتشرش کردم و خود کلاب هم آن را پست کرد — هنوز هم یکی از ویدیوهای موردعلاقهام است.
افترمووی کنسرت زنده (Live Concert Aftermovie)
2016·QUERBEAT·فیلمبرداری · تدوین
آفترمووی کنسرت زنده برای گروه بادینوازان Cologne، Querbeat.
بیشتر بخوانید
کاملاً خودجوش و از طریق یک همکار: یکی از اپراتورهای دوربین گروه بادینوازان Cologne، Querbeat، انصراف داده بود، پس من جایگزینش شدم. یکی از اولین ویدیوهای رویدادیام — تا آن موقع چند تایی هم در کلابهای Cologne کار کرده بودم، کلی گیگ فریلنس کوچک. یک روزه، با دوربینی نهچندان عالی، اما چند نمای خوب که با آهنگ تدوین شد. اولین باری بود که روی یک استیج بزرگ فیلمبرداری کردم — هنوز هم دوست دارم برگردم و نگاهش کنم.
افترمووی پارتی دهه ۹۰ در E-Werk Köln (90s Party E-Werk Köln Aftermovie)
2018·DJ EIK VAN OWL·فیلمبرداری · تدوین
فیلم مروری برای یک پارتی دههی 90 در E-Werk Cologne.
بیشتر بخوانید
آفترمووی یک پارتی دههی 90 در E-Werk در Cologne، که برای یک DJ ساختم که از دوران Filmpool و Köln 50667 میشناختمش. او در حال اجرا بود و از من یک آفترمووی باحال خواست. شبی آرام، کمی فیلمبرداری — یکجور فیلم تصویری برایش. حالا که نگاه میکنم، ویدیوی واقعاً خوبی شده.
تیزر ورنیساژ (Vernissage Teaser)
2017·CGN LIBERTÉ·فیلمبرداری · تدوین
تیزری پرشتاب برای افتتاحیهی یک نمایشگاه هنری در Bonn. یک بعدازظهر، یک نگاه.
بیشتر بخوانید
تیزری برای افتتاحیهی نمایشگاه دو دوست هنرمند از Düsseldorf Art Academy، که در یک گاراژ در Bonn نمایشگاه گذاشته بودند و چیزی برای Facebook و Instagram میخواستند. در یک بعدازظهر با Sony A7S فیلمبرداری شد — یکی از اولین دوربینهای واقعاً «سینمایی» دیجیتالم، تازهخریده و امتحانشده در سفرهایی به کره. کمی هنر، کمی حس سینمایی: نمایش هنر.
فیلم تبلیغاتی عروسی و رویداد (Wedding & Event Image Film)
2016·SAKA·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
فیلم تصویری عروسی و رویداد، سبک ترکیبی. Cologne.
بیشتر بخوانید
فیلم برند برای یک رستوران ترکی، که از طریق یک همکار جور شد — دوستانم هم همانجا عروسی گرفته بودند. یکی از اولین پروژههایم با Sony A7S تازهخریده. ایده این بود: حالوهوای آن شب را ثبت کنم — خاطرهای خوب برای مهمانها و همزمان یک فیلم تبلیغاتی برای رستوران. توانایی دوربین در نور کم اینجا نقش تعیینکنندهای داشت. کاری که دوست دارم بیشتر انجامش بدهم.
پادکست کفش کتانی (Sneaker Podcast)
2017·Foot Locker·تدوین
پستپروداکشن چندیندوربینه برای یک پادکست هفتگی یوتیوبی با اسپانسرشیپ Foot Locker.
بیشتر بخوانید
پستتولید مولتیکم برای پادکست SneakerTalk از Foot Locker — بخش زیادی از قسمتهای کامل را من تدوین کردم. اینجا بود که تدوین مولتیکم، هماهنگسازی تمیز چند ترک صوتی، کار زیر فشار زمانی، رندر و تبدیل درست پروژههای طولانی، ساخت گرافیک، لوئرترد و زیرنویس را یاد گرفتم — و یک روند کاری برای پروژههای ویدیویی طولانیتر پیدا کردم. نقش من: تدوین.
افترمووی پارتی کارناوال (Carnival Party Aftermovie)
2013·Crystal Club Cologne·فیلمبرداری · تدوین
اولین کار ویدیویی پولی من — در هفدهسالگی. یک شبِ کارناوال در Crystal Club، که یکشبه به یک آفترموی تبدیل شد.
بیشتر بخوانید
از دوران دبیرستان من (Abitur)، وقتی بهعنوان پروموتر پارتی در Ringe کلن شروع به کار کردم. پیش از آن هم فیلمهای کوتاه و ویدیوهای کوچک را در YouTube امتحان کرده بودم؛ از طریق همین صحنه بود که به ساخت افترمووی (aftermovie) برای برگزارکنندگان رویدادها رسیدم. در کارناوال، روز را با یک همکار به تبلیغ پارتی گذراندم، شب را در Crystal Club با دو دوربین فیلمبرداری کردیم — و تمام شب را تدوین کردیم تا افترمووی همان فردا آنلاین شود، که خودش تبلیغی برای رویدادهای دیگر هم بود. آن زمان اسمش را «Capture Cologne» گذاشته بودیم. این اولین کار ویدیویی من با دستمزد بود؛ از آن پس بهطور حرفهای بهعنوان ویدیوگرافر کار کردهام. یکی از خاطرات دوستداشتنی دوران جوانیام در صحنهی پارتی Cologne، و آغاز بسیاری از ارتباطهایی که بعدها شکل گرفتند.
یک مبارزهی واقعی، چند روز خام و بیپیرایش، یک دوربین — از نظر من، هستهی دلیلِ وجود Mindset همین است.
بیشتر بخوانید
با Kane Bond فیلمبرداری شده، مبارزهای اهل آمریکا که در خیابان مبارزان در Phuket با او آشنا شدم. چند روز دنبالش کردم — با دوربین FX3 تازهخریدهام، اولین پروژهای که بهطور کامل با آن فیلمبرداری کردم. یک مبارزهی واقعی، با سبک گوریلا تدوین شده، هیچچیز صحنهسازیشده نیست. تا امروز این اثر بهتر از هر چیز دیگری نشان میدهد چرا Mindset را شروع کردم: آدمهای واقعی با یک ایستار، در حالتی خام و دستنخورده.
یک تیزر تبلیغاتی کامل پاییزی برای برند کیفدستی Chalisa — تماماً با هوش مصنوعی، در دو روز تولید شده.
بیشتر بخوانید
برای Chalisa، برندی کیفدستی برای زنان. با Kling 3.0 و مدلهای تصویری جدید یک تیزر تبلیغاتی پاییزی کامل ساختم — از ایده تا محصول نهایی در دو روز، شامل مدلهای تولیدشده. همین مدلها در عکسهای محصول هم حضور دارند، طوری که همهچیز به هم متصل میشود. موسیقی را خودم ساختم، یک صدای هوش مصنوعی اضافه کردم. برای من نقطهای بود که روشن شد در سالهای پیش رو، چقدر چیز در این حوزه هنوز قرار است تغییر کند.
بدون ریسک، بدون داستان — ریل محصول (No Risk, No Story — Product Reel)هوش مصنوعی
یک تریلر کامل برند، از ایده تا نسخهی نهایی، تماماً با هوش مصنوعی تولید شده — در کمتر از 48 ساعت.
بیشتر بخوانید
با Kling 2.0 درست بعد از عرضهاش ساخته شده. پیش از این وقت زیادی با مدلهای تصویری گذرانده بودم و اینجا برای اولین بار دیدم که انیمیشن سهبعدی — که زمانی گران و کند بود — میتواند سریع و در سطحی بالا ساخته شود، تا صدا و طراحی هم پیش برود. کمی هم دلسردکننده بود، وقتی فکر میکردم این کار دو ماه قبل چقدر زمان میبرد. و همزمان آن حس: هرچه در ذهنت باشد، امروز میتوانی مستقیم بیرونش بیاوری.
بدون ریسک، بدون داستان — ریل لایفاستایل (No Risk, No Story — Lifestyle Reel)
ریلِ لایفاستایل برای کالکشن «No Risk, No Story»، با Tommy فیلمبرداری شده. صدا، نسخهی وکالِ «I Miss U» است.
ویدیوی برند روغن CBD (CBD Oil Brandvideo)
2023·Hemp Crew·مفهوم · کارگردانی · رنگ · موسیقی
ویدیوی برند برای برند CBD، Hemp Crew — با محوریت مزیت آرامش و ریلکسیشن محصول، همراه با موسیقی اورجینال و همکاری با یک اینفلوئنسر.
بیشتر بخوانید
کمپین شبکههای اجتماعی با هنرمند سهبعدی Marius Pörsel، سفارش Luis Niedermeier (Hemp Group). Marius محصول را در Maya دوباره مدلسازی کرد؛ من نماها، رنگ و ریتم را تنظیم کردم. برای کات برندی، علاوه بر این موسیقی اورجینال ساختم، فوتیج استوک اضافه کردم و یک کالر گریدینگ اختصاصی برای بیان حسِ استراحت، ریلکسیشن و آرامش بهکار بردم. کار با یک اورلی برای همکاری اینفلوئنسری با یوتیوبر Tim Jacken (کد TJ10) پایان مییابد. در شبکههای اجتماعی و Meta Ads پخش شد — یکی از اولین پروژههای بزرگتر ایکامرسی من، که مرا خیلی جلو برد.
ویدیوی محصول روغن CBD (CBD Oil Productvideo)
2023·Hemp Crew·مفهوم · کارگردانی · رنگ
ویدیوی محصولِ عمودی برای Hemp Crew — محصول بهشکلی تمیز در صحنه قرار گرفته، با حسی سطحبالا و لایفاستایلگونه.
بیشتر بخوانید
بخشی از کمپین شبکههای اجتماعی Hemp Crew با هنرمند سهبعدی Marius Pörsel (محصول در Maya دوباره مدلسازی شده)، سفارش Luis Niedermeier (Hemp Group). من نماها، رنگ و ریتم را تنظیم کردم. هدف ساخت یک ویدیوی تبلیغاتی عمودی باکیفیت بود که هم محصول و هم لایفاستایل را منتقل کند — برای شبکههای اجتماعی و Meta Ads ساخته شد.
جاهطلبی — درد، مسیر است (Ambition - Pain is the Path)
اولین تلاش برای ساخت یک برند مبارزهای — مبارزان واقعی، طراحیهای خودمان، تنیدهشده در فوتیج واقعی.
بیشتر بخوانید
با Moataz Ben Aicha و Kane Bond، دو مبارزهای که در تایلند با آنها آشنا شدم و چند روز دنبالشان کردم. اولین امتحانِ یک ایده: یک برند مبارزهای وقتی مبارزان واقعی آن را میپوشند چه شکلی میشود؟ اولین طراحیهای خودمان، اولین نماهای کلیدی قوی — و اولین باری که عناصر طراحیشده را در فوتیج واقعی تنیدم. «Pain is the path»: درد بهعنوان مسیر، نه بهانه.
نه آینده — همین حالا. یک ریل هوش مصنوعی دربارهی ضرورتِ سازگاری.
بیشتر بخوانید
یک نقطهی عطف برایم. بعد از «No Risk No Story»، مدلهای تصویری جدید برای اولین بار امکان ساخت کاراکترهای یکدست و رنگ پوست تمیز را فراهم کردند — و از یک تصویر، تصاویر بیشتری با همان کاراکتر. با آنها «عکاسی»های یکدست ساختم، با Kling 2.0 انیمیت کردم، موسیقی و صدای هوش مصنوعی اضافه کردم. نتیجه روشن کرد: این آینده نیست، همین الان است. به همین دلیل این عنوان — باید خودت را وفق بدهی.
اولین مبارزهی قهرمانی Aryan در استادیوم Patong — خاطرهای برای یک عمر، با هم تدوینشده.
بیشتر بخوانید
یک پروژهی خودجوش: با Aryan Asgari از طریق یک همکار در Soi آشنا شدم — و او هم مثل من اهل کلن است. همان هفته اولین مبارزهی قهرمانی واقعیاش را در استادیوم Patong داشت، یکی از بزرگترین استادیومهای مویتای که وجود دارد. توانستم دنبالش کنم و مبارزه را فیلم بگیرم. با هم تدوینش کردیم — او گفت کدام موسیقی و کدام لحظهها برایش مهماند. وقتی پرسیدم چه میخواهد، گفت: یک خاطرهی زیبا از این مبارزه، برای روزی که پیر شده باشد. فکر میکنم به آن رسیدیم.
مستقیم از دنیای زیرزمین (Straight From the Underworld)
خام و بیتعارف — Moataz در یک مبارزهی واقعی، با شورت Mindset، در آرنا فیلمبرداری شده.
بیشتر بخوانید
با Moataz Ben Aicha، مبارزهای بسیار باتجربه با مبارزات قهرمانی بزرگ در مویتای و کیکبوکسینگ. او در Phuket با شورت Mindset مبارزه کرد — و این یکی از آثار مورد علاقهی من شد: واقعی، بیتعارف، تقریباً یک فریاد. با FX3 درست داخل آرنا فیلمبرداری شده. یکی از شدیدترین تجربههایی که تا به حال داشتهام.
آنها آنچه تو میبینی را نمیبینند (They Can't See What You See)
اولین ویدیوی سینمایی Mindset — خودجوش، در مبارزهی Kane Bond در Phuket.
بیشتر بخوانید
شروع Mindset در قابی سینمایی. Kane Bond دو روز بعد مبارزه داشت — پیشنهاد دادم شورت Mindset تنش کنم و یک ویدیو بسازم. یک FX30 از یک کوورکینگاسپیس قرض گرفتم (هنوز FX3 نداشتم) و برای اولین بار کیفیت نوردهی کم خط FX سونی را در یک مبارزهی واقعی امتحان کردم. چند اثر بعدی از همین فوتیج بیرون آمد، از جمله «No Surrender». تا امروز یکی از مطلقترین موردهای علاقهی من.
استقامت، روحیهی جنگندگی، نظم و انضباط — انرژیای که به حرکت تبدیل شده.
بیشتر بخوانید
بهطور اتفاقی با Diana شکل گرفت، که از طریق یک همکار در Soi با او آشنا شدم — از کامیونیتی دویدن و سلامتی، هم در Phuket. ایده این بود: سمت زنانهی برند را بیشتر نشان دهیم، با نگاهی مفهومیتر. مثل فیلم لایفاستایل قبلی، در تایلند گشتیم و فیلم گرفتیم؛ سپس یک صدای هوش مصنوعی روی متن، موسیقی خودمان. موضوع اصلی: نظم و روحیهی جنگندگی — هدایت خشم و افکار سنگین بهسمت چیزی سازنده، بهسمت حرکت.
یک سبک زندگی سالم در تایلند، بهشکلی خام ثبت شده — دو نفر، یک دوربین، چند روز.
بیشتر بخوانید
با یک کارآفرین که در تایلند با او آشنا شدم فیلمبرداری شده — او جلوی دوربین بود. ایده این بود: سبک زندگی آنجا را ثبت کنیم. باشگاه، دویدن در جنگل، یک موتور اجارهای برای نماها — او پروتاگونیست، من پشت دوربین. ساند دیزاین اختصاصی خودم، یک صدای هوش مصنوعی روی متن، در چند روز تمام شد. یک اثبات دیگر برایم: با یک چشمانداز روشن، میشود سریع، ارزان و در عین حال باکیفیت کار کرد.
لحظهای که ایدهی «Mindset Studio» متولد شد — فیلمبرداری از ذهنهای تیزهوش، بهاشتراکگذاری یک ایستار.
بیشتر بخوانید
در Phuket با Almog Wolf آشنا شدم — کارآفرین، مبارزهای، با کامیونیتی خودش و علاقهای به پارکور. در Soi با هم ارتباط گرفتیم و یک ویدیو با هم ساختیم. اینجا بود که ایدهی Mindset بهعنوان یک استودیو اولین بار شکل گرفت: فیلمبرداری از آدمهایی با ذهنیتی قوی و بهاشتراکگذاشتنش با جهان. اولین قدم در آن مسیر.
مونتاژ انگیزشی از مبارزان واقعی — اولین قدم در مارکتینگ شبکههای اجتماعی Mindset.
بیشتر بخوانید
یک مونتاژ کوتاه از چند مبارزهای که در Soi دنبالشان کرده بودم — Almog Wolf، Kane Bond، Moataz Ben Aicha و Thales. یکی از اولین تلاشهای من برای آوردن مکانیزمهای مارکتینگ (hook، payoff، برندینگ واضح) به اینستاگرام Mindset — بهسبک گوریلا، اما با فوتیج و لباسهای خودمان. خیلی خوب جواب داد.
یک آفترموویِ خودجوش از مبارزهی بوکس Thales — پیروز شد، با FX3 ثبت شده.
بیشتر بخوانید
با Thales، مبارزهای برزیلی، در Soi آشنا شدم — که از مویتای آمده بود و بعد روی بوکس تمرکز کرد. وقتی مبارزهی بوکس داشت، خودجوش با FX3 فیلم گرفتم. او برنده شد. برای من یک اثر کوتاه و صادقانه از شجاعت، برای Mindset — تقریباً یک پرتره.
بدون ریسک، بدون داستان (موکاپ سهبعدی) (No Risk, No Story (3D Mockup))
2024·Mindset Studio·کارگردانی
سهبعدی براق و دستساز — چگونگی صحنهآرایی Mindset، درست پیش از دوران هوش مصنوعی.
بیشتر بخوانید
از دوران پیش از هوش مصنوعی، همراه با هنرمند VFX به نام Stellan Jördens، که محصول را کاملاً در سهبعدی ساخت. یکی از اولین تلاشها برای ارائهی Mindset در سطحی بالا — و یکی از آخرین آثار از این نوع، پیش از آنکه هوش مصنوعی بخش زیادی از این کار را برعهده بگیرد.
صحنهآرایی محصول بدون VFX کلاسیک — یک تصویر هوش مصنوعی از موکاپهای واقعی، با Kling 3.0 انیمیت شده.
بیشتر بخوانید
اولین تلاش من برای ارائهی محصولات کاملاً بدون VFX کلاسیک: تصویر بر پایهی موکاپهای واقعی است که دوباره کار کردم — پسزمینه عوض شده، کل کار با هوش مصنوعی پرداخت شده و با Kling 3.0 انیمیت شده. آثاری از این دست بهعنوان تبلیغات برند-استوری برای اینستاگرام یا یوتیوب خوب جواب میدهند.
اولین آزمایش داستانگویی با هوش مصنوعی — یک مود از دنیای پروژهی Rifters.
بیشتر بخوانید
اولین تلاش من برای استفاده از هوش مصنوعی برای داستانگویی بهجای فقط کلیپهای تکی — با الهام از پروژهی Rifters. با Kling 3.0 و Midjourney ساخته شده، برای اولین بار با انیمیشن و افکت بیشتر. کنترل جزئیات هنوز محدود بود، اما کافی برای دیدن اینکه این مسیر جواب میدهد. جزئیات بیشتر دربارهی Rifters بعداً در بخش پروژهها.
یک مود دوم از Rifters — دنیای هکرهای واقعیت مجازیِ پروژه، طراحیشده با هوش مصنوعی.
بیشتر بخوانید
مثل مود اول Rifters، اینجا نگاهی به دنیای واقعیت مجازی و هکرهای پروژه است. یک آزمایش دیگر با هوش مصنوعی برای امتحان حسوحال آن دنیا. دنیای کامل Rifters بعداً در بخش پروژهها میآید.
حال و هوا (Mood)هوش مصنوعی
2024·UI – Time Does Not Exist·کارگردانی · فیلمبرداری · نویسندگی · تدوین
یک آزمایش ریلی در فضای فیلم «Time Does Not Exist» — لحظهای که قبلاً وایرال شده بود، بازاندیشیشده در سبک خودم.
بیشتر بخوانید
بخشی از یک سری سهقسمتیِ مود برای پروژهی «UI – Time Does Not Exist». این اولین مود، ریلی را که قبلاً در زمینهای دیگر وایرال شده بود بازتفسیر میکند — فضا، موسیقی و ریتم تدوین را به سبک خودم برگرداندم و همان جمله را زیرش گذاشتم، طوری که در دنیای فیلم من پخش شود. همزمان آزمایشی بود برای اینکه الگوریتم این را به چه کسانی نشان میدهد.
حال و هوا ۲ (Mood 2)هوش مصنوعی
2024·UI – Time Does Not Exist·کارگردانی · فیلمبرداری · نویسندگی · تدوین
مود دوم و انتزاعیتر برای «Time Does Not Exist» — خروجی خلاقانهتر و آزادتر با هوش مصنوعی.
بیشتر بخوانید
بخش دوم این سری — اینجا آزادتر و انتزاعیتر: ایدهی «Time Does Not Exist»، که با ویدیوی هوش مصنوعی بیشتر توسعه یافته. الگوی کمتر، آزمایش بیشتر.
«Discipline. Resilience. God.» — یک ریلِ نقلقولِ هوش مصنوعی که نشان میدهد برندینگ چطور بازتاب پیدا میکند.
بیشتر بخوانید
بسیاری از ریلهای من فقط نقلقول بودند — و همینها اغلب بیشترین بازتاب را میآوردند. یکی از اولین نمونهها از اینکه برندینگ چطور میتواند با هوش مصنوعی گسترش پیدا کند: تصویر ساختهشده در Midjourney، پسزمینهی انیمیتشده، موسیقی خودم. این کار همزمان تبلیغی بود برای ایبوکِ آنزمانم «Rise Above» با محوریت ققنوس.
آنیمه در کنار محتوای «برادرانه» — یک آزمایش اولیهی هوش مصنوعی با Kling 2.0 و یک جملهی مناسب.
بیشتر بخوانید
«محتوای برادرانه» همیشه برای ما جواب میداد — اغلب کمی دربارهی سلامت روان، صادقانه، چیزی برای بهاشتراکگذاشتن. اینجا برای اولین بار با Kling 2.0: چه میشود اگر تصاویر آنیمه را با هوش مصنوعی انیمیت کنی و زیرش یک جملهی مناسب بگذاری؟ یک آزمایش اولیه در آن مسیر.
شوالیهها، وفاداری، برادری — اولین ویدیوی من که کاملاً با هوش مصنوعی تولید شد، و وایرال شد.
بیشتر بخوانید
یک انیمیشن اولیهی هوش مصنوعی با محوریت شوالیهها — «وفاداری و برادری». اولین باری که یک ویدیو را کاملاً با هوش مصنوعی تولید کردم: تصاویر، متن روی آن، موسیقی زیرش. خیلی خوب جواب داد و هنوز هم میدهد.
فیلم موود اکشن با Michael Smolik. یک کانسپتِ تریلرِ کریپتو-هوشمصنوعی که بهعنوان متریال پیچ در Filmpool برای Amazon/Netflix توسعه یافت.
بیشتر بخوانید
یک مود-تیپ برای Filmpool، ساختهشده برای یک پیچ به Amazon و Netflix — هدف این بود که Michael Smolik (شناختهشده از «Auf Streife»، کیکبوکسری واقعی) را وارد یک فرمت سریالِ اکشن روز کنیم. از ایده تا نسخهی نهایی در دو هفته: کوریوگرافی مبارزه را از یک استانتوومن یاد گرفتم که روی John Wick و Matrix، از جمله، کار کرده بود؛ پروداکشن، کستینگ، لوکیشنها و بازیگران از Filmpool آمدند، دوستان صدا و پهپاد را انجام دادند. کل کوتاه را در یک روز فیلمبرداری کردیم و در سه چهار روز تدوین کردیم — پیچ درست بعدش بود. مبارزهی تنبهتن زیاد، یک اکشنِ کوتاه در سطحی تازه برای من.
EY JAMAL — Die Abrissfahrt
2022·کارگردانی · تهیهکنندگی · تدوین
پایلوت یوتیوبی برای funk (ARD & ZDF). اثباتی بر اینکه پخش عمومی میتواند با مخاطب جوانتر ارتباط بگیرد — وقتی سازندگانش خودشان جوان باشند.
بیشتر بخوانید
پایلوتِ یک وب-سریال برای funk (ARD & ZDF): آوردنِ سریال موفق تیکتاکیِ «EY JAMAL» به فرمت وب-سریال. از طریق تهیهکننده Melanie Grün پیشنهاد شد، که از طریق Unbestechlich و Filmpool با او آشنا شده بودم — چون یوتیوب و شبکههای اجتماعی را میشناسم، با بودجهی کم فیلم میگیرم، و قبلاً سیتکامهای کمدی ساخته بودم و با اینفلوئنسرها کار کرده بودم. با Flow Media GmbH ساخته شد، چند اینفلوئنسر شناختهشده هم درگیر بودند: به بازیگران بریف دادم، یک دوستِ فیلمبردار پشت دوربین بود، در دو روز در هامبورگ فیلمبرداری کردیم و خودم تدوینش کردم، با یک دوست که آهنگ را تهیه کرد. در یوتیوب منتشر شد — دوباره هدایتِ یک تیم کامل، با یک ستاپ کوچک، تمیز از آب درآمد.
Rifters
2016·کارگردانی · نویسندگی · تدوین
کانسپتِ تریلر واقعیت مجازی. با دوربین RED Scarlet و یک تیم کوچک VFX فیلمبرداری شده. یک بلندپروازی اولیه — که نشانم داد وقتی فقط شروع کنی، چه چیزی ممکن است.
تریلر کانسپت
بیشتر بخوانید
یک کانسپت سریال از خودم: هکرهای واقعیت مجازی که جلوی قتلها را درون یک بازی واقعیت مجازی میگیرند، جایی که آدمها هم آنجا و هم در زندگی واقعی میمیرند — رودررو با «the Society»، شرکت فناوری مسلطی که مخفیانه در حال ساخت یک هوش مصنوعی است. لایو-اکشنی که مثل آنیمه فیلمبرداری شده، با حالوهوای سایبرپانک. خودم کانسپت را نوشتم؛ بعد از ترک آکادمی PIXLVSN، برای دو ماه Marcel Pichert را برای افکتها و Fabian Fröhlich را روی دوربین RED آوردم، با کمک زیاد از Filmpool و PIXLVSN. تریلرِ کانسپت قرار بود ثابت کند یک تیم کوچک میتواند این سطح از کیفیت VFX را دربیاورد — در Rookies جایزه گرفت و به funk ارسال شد؛ پشتصحنه نشان میدهد چطور ساخته شد. واقعیت مجازی و هوش مصنوعی الان بیش از هر زمان دیگری بهروز بهنظر میرسند — پروژه در دستِ کار است.
موزیکویدیوی مود با هوش مصنوعی (2025)
بیشتر بخوانید
در یک شب، در تایلند ساخته شد. Kling 2.0 تازه بیرون آمده بود — Seedance، Nano Banana و بقیه هنوز وجود نداشتند — و من قبلاً خیلی با Midjourney آزمایش کرده بودم. قابلیتهای Kling 2.0 آنقدر مبهوتم کرد که تصمیم گرفتم، بعد از ده سال، بالاخره یک مود، یک حالوهوای سینمایی برای Rifters بسازم. پس تمام شب تولید کردم و تدوین کردم — و این چیزی است که بیرون آمد: یک ایده، یک جرقه، چیزی که چشمانداز را روشنتر میکشد و بعد از این همه سال، ساختار بیشتری میآورد.
پشتصحنه
Projekt Adler
2019·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
پروژهی شخصی: یک درام جاسوسی خشن و خام دربارهی مأموران مخفیِ نوجوان در دل کلنهای خانوادگی کلن. موضوعی که همیشه دوباره به آن برمیگردم.
بیشتر بخوانید
یک کانسپت سریال از خودم، در حال توسعه: مأموران مخفیِ نوجوان که با یک پروژهی دولتیِ مخفی بهنام «Adler» درون کلنهای خانوادگی کلن کاشته میشوند. این کار در دو بخش است — یک مود فیلم، کلاژی از فیلمها و موسیقی که فقط حسوحال داخل ذهنم را نشان میدهد، آزمایشی بدون هیچ حقمالکیتی از خودم؛ و یک اثبات مفهوم (proof of concept) با نام موقتِ «High Stacks» با بازیگرانی چون Kiko Skepi و Tobias Schäfer، صحنهای شبیه آنچه ممکن است در یک قسمت ببینید. اینجا بود که برای اولین بار جدی دربارهی لنزها فکر کردم — لنزهای سریع 1.4 روی A7S — و برای اولین بار تجهیزات رزرو کردم.
فیلم مود
اثبات مفهوم
غافلگیری(Surprise)
2016·کارگردانی · تدوین
یک فیلم کوتاه زامبی که خودم، جلوی دوربین، در قسمت 700 سریال Köln 50667 کارگردانی کردم — داستانی درون داستانی دیگر. توضیحات بیشتر دربارهی این نقش در بخش بازیگری، ذیل Köln 50667.
بیشتر بخوانید
این فیلم کوتاه درون قسمت 700 سریال Köln 50667 فیلمبرداری شده — و من واقعاً فرصت کارگردانی آن را، در نقش شخصیتم Lee Puck، فیلمساز جوان گروه دوستان Elli، پیدا کردم. بههمراه این گروه به یک سالن صنعتی رفتیم و این فیلم زامبی را ساختیم که حدود سه ماه بعد در سریال پخش شد: در Köln 50667 شما پشتصحنهی (داستانی) آن را با تمام درامهای پشت دوربین میبینید، درحالیکه نسخهی نهایی فیلم همزمان در شبکهی اجتماعی خودِ برنامه منتشر میشد. لحظهای خاص برایم بود — در واقع فرصت یافتم فیلم کوتاه خودم را بهطور زنده و جلوی میلیونها بیننده کارگردانی کنم، آنهم در محیطی کاملاً امن، با گریم، خون و حتی یک ریگ اختصاصی GoPro برای نماهای POV زامبی. بازیگر و کارگردان بودن همزمان، به یک اندازه گیجکننده و هیجانانگیز بود — و تا امروز یکی از پروژههای موردعلاقهام از آن دوران است. توضیحات بیشتر دربارهی این نقش و برنامه در بخش بازیگری، ذیل Köln 50667.
آخرین جهنم(Last Inferno)
2025·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
موود-تیپِ Jungle Recon با Almog Wolf. لوکیشنگردی که تبدیل به یک اثر موودیِ خشن و خام شد.
بیشتر بخوانید
یک موود-تیپ در تایلند، یکی از اولین پروژههای من با FX3. با چند تهیهکنندهی سوئدیِ فوقالعاده دیوانه ساخته شد که مصمم بودند فیلم ترسناک بسازند — کانسپت: یک جوخهی مزدور که یک هواپیمای سقوطکرده در جنگل را ایمن میکند و مورد حمله قرار میگیرد، جایی بین «Predator» و «Apocalypse Now». من و یک دوست از Phuket Fight Street فقط برای لوکیشنگردی رفتیم؛ همانجا ایده به ذهنمان رسید که فقط بازیاش کنیم، انگار او آنجا سقوط کرده و باید زنده بماند. کاملاً ایمپروویزه، ساند دیزاین خودم، موودی که بازتاب پیدا کرد.
پروژه Gifted(Project Gifted)
2018·کارگردانی · تولید با هوش مصنوعی · تدوین
فیلم کوتاه انیمیشن علمی-تخیلی. انیمیشنی مبتنی بر هوش مصنوعی با روایتی شخصی.
بیشتر بخوانید
یک انیمیشن کوتاه علمی-تخیلی که در PIXLVSN Academy ساخته شد. صورتمسئله این بود: یک انیمیشن کوتاه با زمانی بسیار کم، پس مجبور بودیم خلاقانه عمل کنیم. من فیلمنامه را نوشتم؛ همکلاسیها شخصیتها و آثار هنری را لایهبهلایه نقاشی و ساختند، یکی از آنها صداپیشگی کرد و من همهچیز را در After Effects کنار هم گذاشتم و انیمیت کردم. روایتی از آنِ خودمان، با امکاناتی که داشتیم.
The Soi
2025·کارگردانی · فیلمبرداری
سریال مستندی که این روزها روی آن کار میکنم. بیش از یک سال با مبارزان مویتای در Soi Taied، Phuket. آنچه اینجا میبینید اولین تیزر است.
بیشتر بخوانید
حاصل جمعِ زمانی که در تایلند گذراندم و تمام ویدیوهای Mindset که در آنها مبارزان را تکتک دنبال کردم. ایده: یک سریال مستند سینمایی دربارهی مبارزانی که برای قهرمان شدن به Soi در Phuket میآیند — واقعیت و روایت تخیلی درهمآمیخته، مبارزات واقعی تنیدهشده در نوعی داستانگویی پویا، همراه با هنر و هوش مصنوعی روی آن. این تیزر یک مود-تیپ است، اولین حسی از اینکه بهعنوان یک سریال چه شکلی میتواند داشته باشد. یک پروژهی بزرگ از Mindset Studio، هنوز در حال توسعه.
نبرد واقعی Muay Thai — Brazil vs. Vietnam(Real Muay Thai Fight — Brazil vs. Vietnam)
2025·فیلمبرداری · تدوین
خام و بدون هیچ توضیحی — یک مسابقهی واقعی Muay Thai در Thailand. ورزش، نه نمایش. بخشی از دنیای The Soi.
بیشتر بخوانید
در خیابان مبارزان در Phuket با یک مبارز Brazilian آشنا شدم — در اصل اهل MMA بود، اما برای بهتر شدن Muay Thai تمرین میکرد و تقریباً هر هفته در استادیوم مسابقه میداد. با هم جور شدیم، او برای مسابقه شورت Mindset پوشید و اجازه داد فیلمبرداری کنم. تا آن زمان چند مسابقه ثبت کرده بودم و تصمیم گرفتم این یکی را بهطور کامل و یکجا منتشر کنم — خام، از نزدیک، یک Muay Thai حرفهای و بدون برش. با دوربین FX3 فیلمبرداری شد.
Heng Heng
2017·کارگردانی · فیلمبرداری · تدوین
مستند 43 دقیقهای دربارهی یک وکیل سوئیسی در مسیر یک تحول عمیق زندگی. فرمتی بلند، تصاویری آرام، اعتماد زیادی جلوی دوربین.
بیشتر بخوانید
اولین پروژهی بزرگ من بهعنوان تدوینگر خالص: یک مستند 43 دقیقهای. یک تهیهکننده که از دوران Köln 50667 میشناختمش و از طریق Filmpool دوباره باهم ارتباط گرفته بودیم، در لائوس با یک فیلمبردار بود و یک وکیل سوئیسی را دنبال میکرد — از حقوقدانی سرسخت تا کسی که آنجا مدرسه، چاه آب و باشگاههای ورزشی میسازد. من بهعنوان تدوینگر وارد شدم، با یک کامپیوتر تدوین تازه، تمام فوتیج را جلو رفتم و آثار هنری Lara Werth و مصاحبههای تکمیلی را برای حفظ خط داستانی بافتم. شش، هفت ماه، بعد یک اکران سینمایی در سوئیس با یک گفتوگو — اینجا بود که واقعاً تدوین مستند، کالر گریدینگ، صدا، گرافیک و نگهداشتن یک قوس بلند را یاد گرفتم.
0:00 / 0:00
Mindset Studio2024–امروز
برند لایفاستایل شخصی و استودیوی فیلم مستقل خودم که دو سال است میسازمش. نظم، پشتکار و قدرت — ارزشهایی که میخواهم منتقل کنم.
Chalisa2025–امروز
فروشگاه اینترنتی کیف دستی که در آگوست 2025 بر پایهی قابلیتهای تازهی هوش مصنوعی تصویرسازی Nanobanana گوگل ساختم. همراه با تستهای Meta Ads در چند کشور اروپایی و یک خبرنامهی تولیدشده با هوش مصنوعی.
Protivex2025
فروشگاه اینترنتی برای شرکتی که کیفهای امداد پزشکی میفروشد. برندینگ آن هم مردم مناطق بحرانزده را هدف میگیرد و هم سازمانهای مردمنهاد، نهادهای امدادرسان و شرکتهایی که بهصورت عمده به کیف و تجهیزات پزشکی نیاز دارند.
Ironpike2025
مفهومپردازی و توسعهی محصول برای یک زرگر اهل کلن که میخواست کیفهای ورزشی سفارشی بفروشد — همراه با یک فروشگاه اینترنتی. تصاویر واقعی و سینمایی در ترکیب با محتوای اصیل تولیدشده با هوش مصنوعی (UGC) برای Meta Ads و فراتر از آن.
Creamy Fabrics2025
تصاویر محصول برای کالکشن مایوی تابستانی Creamy Fabrics. کاملاً تولیدشده با هوش مصنوعی و پرداختشده در Photoshop — با مدلهای یکدست (مدل هوش مصنوعی: Flux).
21 قطعه برای محتوای شبکههای اجتماعی و تبلیغات، ساختهشده در Ableton با صداهای هوش مصنوعی، در دو هفته در تایلند.
اولین مجموعه صدای اورجینال من — که در دو هفته در تایلند، همزمان با فیلمبرداری ویدیوهای لایفاستایل و حالوهوای برند برای Mindset ساخته شد. برای هر کلیپ یک قطعه اختصاصی ساختم: Ableton، چند کتابخانه صوتی و امکانات جدید صدای ElevenLabs. متنها را نوشتم، با همان تأکیدی که میخواستم اجرایشان کردم و دقیقاً همان صدایی را که لازم داشتم بیرون کشیدم — و آن را با موسیقی، جلوههای صوتی و المانهای اختصاصی میکس کردم تا Mindset برای اولینبار فضای صوتی خودش و حسوحال برند را پیدا کند. از نزدیک با یک کارآفرین جوان در تایلند کار کردم؛ طرز فکر او، طرز فکر بسیاری از مبارزان و روح کلی این کشور این آلبوم را شکل داد. این کار بهعنوان موسیقی برای محتوای شبکههای اجتماعی ساخته شد، برای تقویت ریلزها و اجرای تبلیغات — و همچنین بهعنوان صداهای اورجینالی که دیگران میتوانند در ویدیوهای خودشان به اشتراک بگذارند و استفاده کنند.
Mindset Studio01 انضباط (Discipline)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
خیلیها کار سخت را دشوار میبینند: نگهداشتن خود در همین حالا، بهتعویقانداختن لذت کوتاهمدت برای آیندهای غنیتر. خیلیها میترسند که دیگر هیچ حسی نداشته باشند — که زندگی دیگر ارزش زیستن ندارد اگر نتوانی هیچ لذت کوتاهمدتی حس کنی؛ وقتی خودت را نگه میداری، انرژی و قدرتت را روی چیزهای مولد متمرکز میکنی، روی چیزهای پرریسکی که نمیدانی آیا روزی ثمر میدهند یا نه.
اما کمتر کسی دربارهٔ آن حس شکستناپذیری صحبت میکند که وقتی امیال، خواستهها و شیاطین خودت را تحت کنترل میگیری بهدست میآوری. دربارهٔ حس قدرت و شفافیت، شجاعت و بیباکیای که وقتی بهتنهایی برای خودت کافی هستی پخش میشود. وقتی نمیتوان تو را باجگیری کرد، رشوه داد یا از مأموریت خودت منحرف کرد. دربارهٔ آزادیِ رفتن به هرجا با بدن خودت، بدون اینکه مجبور باشی سر خم کنی، بدون اینکه در برابر امیال خودت احساس بیچارگی کنی، و در این زمانها احساس قدرت و توانایی کنی.
انضباط راه رسیدن به آزادی واقعی با خودت است. نتیجهٔ کار سختی که برای رسیدن به جایی که میخواهی لازم است — با این درک که این کار هیچوقت تمام نمیشود، اما اینکه تواناتر، قویتر و مولدتر میشوی، در این مسیر خودت را پیدا میکنی، و در دنیایی بیدار میشوی که از پسش برمیآیی، دنیایی که در آن زنده میمانی، که در آن احساس امنیت میکنی.
این همان حسیست که سعی کردم منتقل کنم، بهدنبال آن یک صدای تک-وایب (tech-vibe) برای هر نوع انیمیشن لوگو. ترکیبی از موسیقی کلاسیک و صدای سینمایی به سبک هانس زیمر — طبلهای بزرگ حماسی و بوقهای کشتی، برای قدرتی باشکوه.
Mindset Studio02 زندگی چطوره؟ (How's Life)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
خیلی چیزها اطرافم در این دوره تغییر کرد. فصلهای جدید شروع میشد. دانشگاه را فعلاً پشت سر گذاشته بودم، و با آن دوستیهای قدیمی، رابطهها، حتی خانوادهام را. برای خودم فهمیده بودم که دوست دارم بلندمدت در تایلند زندگی کنم. اینکه این تصمیم چقدر سنگین بود را آنموقع واقعاً درک نکرده بودم.
خیلی از دوستانم هم در این دوره مسیرهای جدیدی پیدا میکردند. بعد از کرونا، خیلیهایشان رابطههایشان را تمام کردند، اولین بچهها در جمعمان پیدا شدند، اولین پدر و مادرها مریض شدند. از خیلی جهات، واقعیت من و دوستانم را دنبال نکرد — ما را رها کرد. دورانی از بزرگشدن بود.
تایلند، و آسیای جنوب شرقی بهطور کلی، خیلی زمینی و واقعی بودند. حتی فانتزی ساده، رؤیای فقط پرکشیدن و زیر نخلها زندگیکردن، کمکم در ذهنم فروپاشید. اغلب با دوستانی که در سراسر دنیا پخش شده بودند و مثل من دنبال مسیر خودشان در دنیا میگشتند — و هنوز هم میگردند، من هم همینطور — تماس ویدیویی میگرفتم.
همزمان، نسبتاً غیرمعمول بود که اینقدر در حرکت بودیم. مدام در مالزی بودم تا بوردر-ران به تایلند بزنم، یا در سریلانکا و جاهای دیگر. سریع و پرشتاب بود. اغلب در فرودگاه بودی، در راه بودی، آدمهایی از سراسر دنیا ملاقات میکردی، کار میکردی و میرفتی — فقط برای اینکه دیگر هرگز هم را نبینید. همهچیز اغلب خیلی شدید بود. در همینجا و همینالان. و وقتی به دوستانت زنگ میزدی، فقط این بود: «زندگی چطوره؟»
Mindset Studio03 سرگردانی (Drifting)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
کتابهای Napoleon Hill، «Think and Grow Rich» و «Speaking with the Devil»، را خوانده بودم. در کتاب، ناپلئون اصطلاح «drift» (سرگردانی/راندهشدن) را توضیح میدهد بهعنوان روند ریختن انرژی جنسیات در زنها، درگیری، مواد مخدر و چیزهای منفی، و — همانطور که انجیل میگوید — ریختن «بذرت روی زمین مرده». چیزهایی مثل سیگارکشیدن، سکس و دیگر «گناهان» گفته میشد که drift هستند.
آنموقع در پوکت بودم، و نام کاربری اینستاگرامم «Phuket Drift» بود (عنوان کاری برای یک فیلم بلند رزمی در تایلند). واقعاً drift بودم، احاطهشده با آدمهای سرگردان، و مشغول تلاش برای خوشحالکردن دوستدختر تایلندیام بودم. ظاهراً این باعث میشد همهٔ آن چیزهای «خوب» هم drift بهحساب بیایند. خیلی با این مفهوم کلنجار رفتم، اما همزمان خودم را جایی که میخواستم نمیدیدم، و این را نشانهای از خدا گرفتم که واقعاً دارم drift میکنم.
حوالی آن زمان، فانک (phonk) داشت خیلی محبوب میشد و خودم هم زیاد گوش میدادم. این آهنگ موردعلاقهٔ من در آلبوم است. تا حد زیادی، بهتر از هر چیز میانگین آنچه را که دوران تایلندم را توصیف میکنم به تصویر میکشد: هر روز با موتور بیرون، رفتن به کوورکینگاسپیسها با لپتاپ، فیلمبرداری از یک مبارزهٔ Muay Thai، تماشای غروب آفتاب با یک زن زیبا، بعد رقصیدن تا نیمهشب در بزرگترین کلاب آسیا و گپزدن دربارهٔ دنیا با روسها، هندیها و عربهای تصادفی — فقط برای اینکه با اسکوتر زیر باران گرم، آفتاب و نخلها به خانه برگردی، فردا تمرین کنی و روی چشمانداز خودت از برند لایفاستایل کار کنی. یک drift واقعاً زیبا.
حوالی این زمان خیلی به هدایتکردن انرژی جنسی فکر میکردم. انرژی جنسی کنترلنشده اغلب خودش را در مصرف بیشازحد مواد مخدر، تصمیمهای احمقانه و پرخاشگری نشان میدهد. خیلی کم به آدمها در کودکی گفته میشود انرژی جنسیشان واقعاً چیست. چون خیلی زود در زندگی ورزش را شروع کردم، بدون اینکه حتی متوجه باشم، انرژی جنسیام را زود به سمت ورزش هدایت کردم. میل جنسی هم — و بیش از هر چیز میل — واقعاً مقدار عظیمی انرژی فیزیکی و خلاقانه است. در آن دوره، برای اولینبار، خیلی آگاهانه شروع کردم به اینکه بهدقت توجه کنم چطور با موجهای میل و پرخاشگریام کنار میآیم.
با آمادگی برای اولین مبارزهٔ آماتور Muay Thaiام، قبلاً تجربهٔ خودداری جنسی داشتم. بهعنوان مرد، نباید قبل از مبارزه ارضا شوی — یا انزال داشته باشی — چون نشان داده شده که به آزادسازی تستوسترون کمتر و از دستدادن انگیزه منجر میشود. به همین خاطر رزمیکاران، از قدیم، اغلب بدون اینکه خودشان بدانند، انرژی جنسیشان را به هنر رزمیشان هدایت کردهاند. این مفهوم برایم خیلی منطقی بود، چون آنموقع با یک آسیب جدی سروکار داشتم که من را از چهار ساعت تمرین شدید به نیم ساعت باشگاه در روز پایین آورده بود. وقتی از کار فیزیکی شدید ناگهان به هیچچیز سوییچ میکنی، هنوز مازاد انرژی جنسی داری — فقط خروجیاش را نداری.
دیدم که خودم بیشتر و بیشتر با تماشای پورن استمنا میکنم درحالیکه حال و اعتمادبهنفسم پایین میرود. وقتی فهمیدم استمنا چیزی نیست جز یک خروجی (بهمعنای واقعی کلمه) برای انرژی مازاد، و اینکه میتوانم آن انرژی را هم به نوشتن، برنامهنویسی و خلقکردن هدایت کنم — نه فقط به ورزش — کمکم کرد دوباره خودم را تحت کنترل بگیرم و همهٔ آن انرژی مازاد را در چیزهایی مثل این آهنگ، در تصویرها و وبسایتها بریزم. خیلی چیزها اغلب فقط سؤال دیدگاه است.
در این آهنگ عمداً یک ابهام انتخاب کردم، طوری که بهنظر برسد آدمها شاید دارند سکس میکنند یا عشقبازی میکنند. در واقعیت اینها ضبطهای اصلی ورزشکارانی بودند که میدویدند یا در باشگاه تمرین میکردند. علاوه بر آن «آتش» — میل، سوختن، بیقراری و غیره، که موتور حرکت خودت است. بعد «رسیدن» (coming)، رهایی، وقتی که همهٔ آن انرژی را هدایت کردهای و به هدف روزت رسیدهای. آسودگی، رضایت — همان سروتونین و دوپامینی که با مواد مخدر و چیزهای دیگر آزاد میشود، فقط بهشکلی سالم تولید شده و در کل سالمتر، چون بدنت را حرکت دادهای. یکبار بهعنوان نسخهٔ خالص موسیقی و یکبار با روایت صوتی. کل چیز یک شورت کامل هم گرفت، با یک اینفلوئنسر فیتنس روسی که در حال تمرین و بعد درخشیدن با لباسهای Mindset نشان داده میشود.
Mindset Studio05 Gymmy
Juni 2025
بیشتر بخوانید
این آهنگ الهامگرفته از یک کارآفرین، «Tommy»، است که در آن دوره برایش چند تبلیغ برای برند Mindset فیلمبرداری میکردم. این آهنگ را برای تصاویر باشگاهی که برایش گرفتیم ساختم: انرژی، قدرت و استقامت بیامان، بدون هیچ حس سنگینی.
چیزی که همیشه دربارهٔ Tommy تحتتأثیرم قرار میداد آن حس تودهٔ چابک بود — ۹۵ کیلو و در عین حال نرم، پرتحمل و سریع. حوالی آن زمان برای اولینبار جدیتر وارد تمرین قدرت و کاندیشنینگ (strength and conditioning) شدم: کمتر تمرین باشگاه کلاسیک با دستگاه یا زدن کیسهبوکس سنگین، و بیشتر یک بار ترکیبی عمدی از وزنه و کاندیشنینگ — مثلاً وزنههایی که با آنها روی مسافتی میدوی و برمیگردی. Tommy در این زمینه خیلی جلوتر بود و عمیقاً وارد کالیستنیکس هم شده بود. این همان فرکانسیست که سعی کردم در «Gymmy» به تصویر بکشم.
Mindset Studio06 آخرین چهارشنبه (Last Wednesday)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
در آن دوره با یک زن تایلندی رابطه داشتم، و خیلی وقت با هم در پوکت میگذراندیم. برای من اولینباری بود که روزها «هیچکاری» نمیکردم و فقط با کسی در شهر قدم میزدم و از آفتاب لذت میبردم. تا آنموقع واقعاً همیشه به یکشکلی کار میکردم، و حتی وقتی با آدمهای دیگر استراحت میکردم، همیشه یک نگرانی، یک ناامنی و از اینقبیل بود، چون اغلب مدتی بود من را میشناختند. اینجا، برای اولینبار، کسی بود که به همهٔ آن چیزهای معمول که به آن عادت داشتم علاقهای نداشت.
فرهنگ تایلندی خیلی با فرهنگ آلمانی فرق دارد. آدمهایی که زمستان یخزده ندارند، تانک نمیسازند، و تعجب میکنند چرا باید سر سیاست در ساحل عصبانی شوی. یکجایی متوجه شدم چهارشنبههای معمولیام حس یک رؤیا را داشتند. اغلب حتی واقعاً هیجانانگیز هم نبود. بیشتر وقتها باران میبارید و واقعاً نمیشد بیرون رفت. اما مهم نبود، چون گرم بود، و معمولاً هنوز میشد به هرجا که میخواستی بروی. مردم بیشتر اوقات آرام و راحت بودند. و یکجوری، همهاش حس یک رؤیا داشت.
با نگاه به گذشته، فکر میکنم این آهنگ سعی میکند آن حس را به تصویر بکشد. گشتن با اسکوتر. نوشیدن قهوه. قدمزدن در بازار. سربزدن به جزیرهها، انجام کارهای روزمره و پیداکردن جایی برای غذاخوردن. فکر میکنم این همان است، یکجوری. قطعاً حسهای مالیخولیایی برمیانگیزد.
آهنگی مخصوص ساختهشده برای کوتاه «Ambition – Pain is the Path» که خودم نوشتم. حسی را ثبت میکند که قبل از یک مبارزهٔ Muay Thai و در خود مبارزه وجود دارد. مبارزه با خودت قبل از مبارزه: اینکه آیا و چرا اصلاً باید وارد شوی. برای چه و چرا، آیا ارزشش را دارد، آیا ریسک زیادی نیست. اما جاهطلبی (ambition). کسی که جاهطلبی دارد نمیتواند جور دیگری عمل کند. او میپذیرد که باختن ممکن است و باز هم تلاش میکند. چون هر چیز دیگری او را بیمار و شکسته میکند. با عقاب و ببر نمادین شده. متن ترانه را خودم نوشتم و بعد آن را با یک صدای هوش مصنوعی روایت کردم.
ادیت ترکیبی است از مبارزان مختلفی که در دوران تایلندم همراهیشان میکردم، در تمرینها و مبارزههایشان. هدف ساختن یک ریل برند لایفاستایل بود که بتواند بهعنوان تبلیغ هم پخش شود (به همین خاطر موسیقی خودم است) و بهطور خاص تبلیغ مجموعهٔ شورتهای Muay Thaiای که طراحی کرده بودم — با یک حیوان متفاوت روی هر جفت شورت Muay Thai، به سبک تاتوی سنتی تایلندی Sak Yant.
موسیقی همچنین بخشهای مختلفی از تاریخ را که در همراهی مبارزان یاد گرفتم در خود میبافد. مثل فرار از کشور، از تونس تا تایلند، یا برادری که پلیس هفتبار به او شلیک کرد در یک تلاش suicide-by-cop. مبارزههایی وقفشده به تراژدیها، و همهشان واقعی. روحیهٔ مبارزهٔ واقعی. زادهشده در جاهایی که فشار زیاد است و گزینههای دیگر کم. همزمان، با عشق زیاد به مبارزه و ورزش. عصبانیت اولیه، اطمینان به خود که حتی از بدترین شکستها زنده بیرون میآیی و فقط با هر کدام قویتر میشوی. مبارزه کن. هرگز متوقف نشو.
Mindset Studio08 آن حس (That Feeling)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
یک قطعهٔ معنوی. دو نسخه وجود دارد، یکی با صدا و یکی بدون. صدا نسخهٔ اقتباسشدهایست از دیالوگ Morpheus با Neo در فیلم The Matrix، همان جایی که او فرصت فرار از Matrix را به Neo پیشنهاد میدهد.
حوالی این زمان، برای اولینبار شروع کردم با خدا و معنویت درگیر شوم. حس میکردم در مدت کوتاهی شکستهای زیادی را از سر گذراندهام، و دنبال جواب در کائنات میگشتم. خیلی به تأثیری که فیلمها، شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی آشکارا رویم گذاشته بودند فکر میکردم. Mindset مراحل مختلف زیادی را گذرانده بود — این برند من را شکل داد، و همزمان من هم آن را شکل دادم. خودم را جایی پیدا کردم که دو ماه در تایلند خودم را تنها حبس کرده بودم و فقط روی Mindset کار میکردم. و با اینحال یکجوری واقعاً نمیدانستم به کجا میروم.
کمکم شروع کردم برای خودم چیزی را ببینم که آدمها اغلب در من نقد میکردند: نه خط روشنی، نه مسیری، نه هدفی، یکجور آشوب. و با اینحال نمیتوانستم متوقف شوم — درست مثل امروز. کاملاً متقاعد بودم که باید روی این چیزها کار کنم. آنموقع روزی ده میلیون کلیک داشتم و کاملاً غرق شده بودم. در سرم کل دنیا داشت هر حرکتم را تماشا میکرد، و Meta و بقیه فقط منتظر بودند ببینند آیا خودم را جمعوجور میکنم یا نه. با خانوادهام هیچ ارتباطی نداشتم، و رابطهٔ جدیدم هم کمکم داشت از هم میپاشید، چون آرامآرام روشن میشد که این حباب هم بهزودی میترکد.
و با اینحال یک اعتماد عمیق داشتم — و هنوز هم دارم — که هیچکدام از اینها بیهوده نبود، و اینکه یک روز مردم به گذشته نگاه میکنند و من را میفهمند. حتی اگر الان نفهمند، یا هنوز نتوانند ببینند. در صدای Morpheus جوابهایی پیدا کردم، چون به مسیر و انتخابهایم شک داشتم. انگار کائنات میخواست به من بگوید حسم درست بود، و همهٔ چالشها فقط نشانههای پیشرفت بودند. یک چکپوینت، یک پوستاندازی، یک عکس لحظهای از سفر Mindset من. سفر یک پسر سادهدل که دارد شروع میکند حقیقت را ببیند اما هنوز واقعاً نمیخواهد آن را بپذیرد — و حالا از او پرسیده میشود آیا میخواهد نگاهش را برگرداند، یا با همهاش روبهرو شود.
Mindset Studio09 راه رفتن (Walking)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
اغلب متوجه میشوم که پیادهرویهای طولانی میروم، یا در یک اتاق دایرهوار قدم میزنم، فقط در حال فکرکردن به مسئلهای که با آن سروکار دارم. وقتی این کار را میکنم، اغلب بیتهای سادهای میگذارم که مدام لوپ میشوند. کمکم میکند فکر کنم. Walking قرار است دقیقاً همانجور بیت باشد.
بیتهایی از این جنس برای تبلیغات کوتاه متا هم که در فید استوری یا اکسپلور ظاهر میشوند فوقالعاده خوب کار میکنند. سادهاند و سریع ساخته میشوند، و بهطور خودکار از هرگونه مشکل کپیرایتی که در غیر اینصورت با آن روبهرو میشدی جلوگیری میکنند. یک لوپ خنثی که میشود بارها و بارها دوباره استفاده کرد.
Mindset Studio10 نبرد خودت (Your Own Battle)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
یک لوپ دیگر که نوشتم تا بتوانم بارها و بارها دوباره استفادهاش کنم — در ترکیب با شورتهایی که تصاویر مایندست رزمی را نشان میدهند، و ریلهای نقلقول. با الهام از حسی که قبل از یک مبارزه داری، وقتی همهچیز اطرافت پر سروصدا و آشفته است درحالیکه خودت عمیقاً در سر خودت هستی.
کمکم اطمینان به خودت را حس میکنی. اسمت خوانده میشود، تصمیم دیگر قابلبازگشت نیست، با خدا و دنیا کنار میآیی، بیشتر و بیشتر به رینگ نزدیک میشوی — و بعد در آن هستی، و همهچیز دیگر محو میشود. فقط مبارزه با خودت میماند: بازتاب همان فرکانسی که تو را به اینجا کشید درست روبهرویت ایستاده، و عصبیت به آرامش تبدیل میشود، تقریباً به شادی — بالاخره فرصتی برای دیدن اینکه چه توانایی داری.
Mindset Studio11 در باشگاه (In the Gym)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
برای من، توصیفی از حس وزنهزدن سنگین. بلندکردن وزنههایی که واقعاً خیلی سنگیناند. خودت را تا حد نهایی هلدادن. قدمبهقدم نزدیکشدن به فیزیک رؤیاییات در یک ریتم کسلکننده و تکراری. تواناتر شدن. قویتر شدن. با استقامت بیشتر.
هایهتها و صداهای تحریفشدهٔ زنجیر بازتاب پارگی و پمپاژ مداوم ماهیچهها در طول تمریناند — ماهیچههایی که در قدمهای بهظاهر جادویی و نامنظم رشد میکنند، درحالیکه همهجای دیگر بدنت هنوز از درد عضلانی دیروز میسوزد. به فشار عادت میکنی؛ بدن با آنچه برای زندهماندن باید بتواند انجام دهد سازگار میشود. سایش آهسته، تراشخوردنِ بدن و ذهن خودت. آرامکردن شیاطین و صداهایی که تو را ضعیف میکنند، و تبدیل آن انرژی به حرکت. این همان In the Gym است.
همزمان، یک لوپ قابلاستفادهٔ مجدد برای ریلهای نقلقول و تبلیغات.
Essential طراحی صدا برای اولین شورت واقعاً باکیفیت من با هوش مصنوعی است، که همزمان یک تبلیغ برند حرفهای هم هست. با استفاده از مدل جدید ویدیوی هوش مصنوعی Kling 2.0 و Nano Banana گوگل، یک تیشرت نسخهٔ محدود با شعار «No Risk, No Story» را برای برند لایفاستایل خودم، Mindset، انیمیت کردم. در عرض دو روز یک ویدیوی محصول دقیق و کامل داشتم، بدون اینکه حتی یکبار Maya را باز کنم.
اینقدر هیجانزده بودم که یک بستر صوتی حماسی، مدرن و تکنیکال با آژیر پلیس، ضربهها و بادهای شدید ساختم که قرار بود ریسک را نمادین کند. یک آژیر تحریفشده که پاداش را قابلمشاهده میکند — و بهایی که برای ریسک میپردازی. داستانها از درگیری و شکست زنده میمانند. بدون شکست، بدون اشتباه، بدون درگیریهایی که حل میشوند، چیزی برای یادگرفتن نیست، و آنوقت داستان واقعاً ارزشی ندارد. چون کار نویسنده پیداکردن راهحل همهٔ مشکلاتیست که با ریسکی که گرفته ساخته. و بعد مخاطب میتواند مسحور و امن تماشا کند و راهحل را برای خودش بدون درد بردارد. به همین خاطر: No Risk, No Story.
اسم آهنگ Essential است چون اولین آهنگی بود که برای آلبوم ساختم — و همانکه اصلاً ایدهاش را به من داد که برای Mindset صدا طراحی کنم. علاوه بر آن، تیشرت نسخهای از Mindset Essentials بود. تا امروز یکی از ویدیوهای موردعلاقهام و یکی از صداهای موردعلاقهام است.
گاهی رابطهها از هم میپاشند چون دو نفر اهداف و چشماندازهای زندگی مشترکی ندارند. هیچکدام واقعاً دیگری را درک نمیکند. هیچکدام نمیتواند ببیند چرا دیگری چیزها را همانطور که او میبیند نمیبیند.
تمام زندگیام سعی کردهام آزاد شوم. اینکه دیگر مجبور نباشم چیزها را از سر تعهد انجام دهم، بلکه فقط چون واقعاً میخواهم آنها را کشف کنم. وقتی واقعاً بفهمی این یعنی چه، دیگر وقتی برای ازدستدادن نداری. میبینی که راه طولانیست — احتمالاً خیلی طولانیتر از آنچه تصور میکنی. و همزمان میفهمی این تنها راه زیستن زندگیای است که حس میکند مال خودت است. و بعد متوجه میشوی خیلیها اغلب از قبل به آنچه دارند و جایی که هستند راضیاند. و اینطور است که راهها از هم جدا میشوند.
در زمانهٔ ما یکجوری فرق میکند. قدیمها، وقتی آدمها از هم جدا میشدند، اغلب دیگر هرگز هم را نمیدیدند. امروز این یک انتخاب است که آیا میخواهی کسی را ببینی یا نه — و در هر لحظه. شبکههای اجتماعی این را ممکن کردهاند که در هر جای دنیا در هر زمانی متصل باشی و بدانی طرف مقابل چهکار میکند. این گاهی نگهداشتن فاصله را سخت میکند، چون زمان زخمها را هم التیام میبخشد و چیزهای خوب را به یاد میآوری — اینکه زمانی با هم خوشحال بودید.
و بعد اینترنت هست، و ناگهان میتوانی از هرجای دنیا پشت کامپیوتر پول دربیاوری. اما همه نمیتوانند. و اینطوری تنها در دنیا سفر میکنی، درحالیکه دوستان و خانواده خانه میمانند و در دنیای خودشان میگردند. آنموقع همهٔ اینها یکجوری برایم روشن شد: اینکه باید زندگی خودم را زندگی کنم. بیرون از لانه. اینکه موضوع بقاست. اینکه هیچکس کمکت نمیکند و اینکه تو — مخصوصاً بهعنوان مرد — همیشه باید مراقب باشی سرانجامت کجا خواهد بود. یکجوری همهچیز به هم رسید، و این قطعه بیرون آمد. طرز فکری که گاهی، برای تصویر بزرگتر، باید عزیزان محلیات را پشت سر بگذاری.
Mindset Studio14 Maximus
Juni 2025
بیشتر بخوانید
حسی که وقتی متوجه میشوی به سطح جدیدی رسیدهای. معمولاً بعد از اینکه مدتی بعد از یک دورهٔ تمرین شدید استراحت کردهای، و بعد تمرینت را از سر میگیری. در آن لحظه متوجه میشوی که ریکاوری برایت خوب و لازم بوده. حالا محسوسا قویتری. وزنهها سبکترند، ریههایت بزرگتر، اعتمادبهنفست یک ارتقای بزرگ میگیرد — و آن آخرین تمرین آسان را که داشتی میچشی. چون تمرین بعدی باید یک قدم دیگر بالاتر باشد، وگرنه رشد نمیکنی. هدف تبدیلشدن به بیشینه، به Maximus روح خودت است.
Mindset Studio15 برو که رفتیم (Run It)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
گاهی امتحان میکنی و امتحان میکنی و مدام شکست میخوری. و این میتواند ناامیدکننده باشد. اما تجربهٔ من این است: اگر فقط مداوم ادامه دهی، مدام سعی کنی مسئله را حل کنی یا به هدف برسی، مدام رویکردهای جدید را امتحان کنی، دوباره و دوباره سازگار شوی، دوباره بسازی، بجنگی، رها کنی و دوباره تنظیم کنی — آنوقت لحظههای بیشتر و بیشتری میآید که در آنها پیروزیهای کوچک میبینی. و هرچه پیروزیهای کوچک بیشتری ببینی، بیشتر شروع میکنی رؤیای واقعیای که یکبار در ذهن داشتی را به یاد بیاوری. اینکه چرا اصلاً شروع کردی، و همهٔ اینها چطور شکل گرفت. و بعد چشمانداز روشنتر و روشنتر میشود، تا اینکه دیگر یک چشمانداز نیست بلکه واقعیت است.
و گاهی اینطور حس میشود که انگار خود برتر تو، خود آیندهٔ تو، دارد راهنماییات میکند. انگار فکرهایی که داری حتی مال خودت نیستند، بلکه صدای خود آیندهاتاند که از میان فضا و زمان با تو حرف میزند. و همیشه همان نسخهای که در وضعیت ذهنی فعلیات با آن همفرکانس هستی. پس اگر مثلاً خیلی شدید تمرین کردهای، با نسخههای خودت در گذشته و آینده همفرکانس میشوی. و بعد این صداهای از آینده و گذشتهاند که راهنماییات میکنند.
و بعد، در جریان (flow)، گاهی اینطور حس میشود که انگار همهچیز از قبل خودبهخود مشخص شده و فقط باید رهایش کنی. فقط بگذار جریان پیدا کند. چون در آینده همهچیز بههرحال قطعی و از پیشتعیینشده است — چون خودت، از طریق ارتعاش خودت، تعیین میکنی به کجا حرکت کنی.
و آن حس، اینکه بهآرامی، جدی شروع کنی به باورکردن چشمانداز خودت و شاهد اثبات پیشرفت در واقعیت فیزیکی باشی. حس اینکه بالاخره شروع کنی و به دنیا نشان دهی چه ساخته و آماده کردهای. آن حس، لحظهای که میپری — همهٔ آن میلیثانیههای کوتاه که در آنها نه در حال افتادنی و نه در حال پرواز، آن معلقبودن: این همان اعتمادبهنفس است. Run it.
Mindset Studio16 همینه (This Is It)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
لحظهای که متوجه میشوی نقشهات دارد جواب میدهد. لحظهای که میفهمی هیچکس آنچه را تو میبینی نمیبیند. لحظهای از روشنشدگی که همزمان تو را به تنهایی میکشاند — دستکم برای مدتی. دیگر وقتی برای ازدستدادن نیست. وقتی برای توضیحدادن خودت نیست. هیچکس تو را نمیفهمد، و تو میفهمی که دقیقاً به همین خاطر این مأموریت توست. نه کس دیگری. مأموریت تو این است که آنچه هیچکس دیگری نمیبیند را برای همه قابلدیدن کنی. و این ۲۴/۷ است.
این آهنگ هم بهعنوان لوپ تبلیغاتی برای ریل برند Mindset 24/7 با نقلقولهای مختلف اجرا شد — لوپی که تو را به تمرکز و باور روشن به خود میرساند. و باور به خودت مهمترین چیز در هر کاریست که در زندگی میکنی. نمیتوانی جلوی شک را بگیری، اما میتوانی آن را بهعنوان دروغها و الگوهای فکری آدمهای اطرافت بشناسی. شکها و اعتراضها شیاطینیاند که تو را فریب میدهند تا باور کنی دیگران کوچکترین تصوری دارند که چقدر دربارهٔ چیزی فکر کردهای و رویش کار کردهای. به همین خاطر آدمهای موفق ساکت و آراماند. میدانند هیچکس آنها را نمیفهمد.
واقعاً موضوع جلوگیری یا اجتناب از حسادت یا عشق نیست. بیشتر موضوع این است که دیگر وقت بیشتری از دست ندهی و فداکاری کنی که دیگران را برای مدتی در تاریکی رها کنی، درحالیکه تعجب میکنند کجا داری فرار میکنی. همیشه به خودت بگو که نور را برمیگردانی و اینکه یک روز آنها هم میفهمند — و اگر نفهمند، هم مهم نیست. تو آنقدرها هم مهم نیستی.
پس خودت را برای ایدهای فدا کن که حاضری برایش صورتت را بسوزانی. ۲۴/۷، هر روز. باز و باز، بدون سؤال، بدون نگاه به پشت سر، بدون اینکه از خودت بپرسی کِی به هدف میرسی. در عوض، مأموریت زندگی توست — و این دقیقاً همان چیزیست که برایش زاده و ساخته شدهای. برای فشار. برای نفرت. برای ریسک. اگر تو نه، پس کی؟
Mindset Studio17 زحمت و رنج (Grind n Suffer)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
درد و خستگی وقتی به یک مواد مخدر تبدیل میشوند که به حسی که بعدش داری عادت کنی. مخصوصاً در جامعهٔ غربی، تلاش فیزیکی اغلب خیلی سخت، یا حتی ناسالم و مضر دیده میشود. خیلیها یکجایی ورزش را شروع میکنند و برای اولینبار در آن زمینه درد را حس میکنند. و اگر هیچکس به آنها یاد ندهد آن درد واقعاً چه معنایی دارد — رشد، درد رشد، اگر بخواهی — میتواند به بیزاری از حرکت تبدیل شود.
علاوه بر این، فرهنگ باشگاه در خیلی جاها در سالهای اخیر بیشتر به سمت اسپا و یوگا رفته تا جایی که در آن سعی میکنی قویتر شوی. چون دقیقاً همین است باشگاه: جایی که بدن و ذهن قویتر میشوند، جایی که میتوانی در یک محیط امن خودت را تا حد نهایی هل بدهی. شخصاً هیچوقت دوست نداشتم بخواهم در باشگاه تمامقد تلاش کنم درحالیکه اطرافم زن و مردهای آرایشکردهٔ سن بازنشستگی در حال قدمزدناند. وقتی خودت را تا حد خودت هل میدهی، عرق میکنی، پرخاشگر میشوی، از ضعف خودت عصبانیای و سعی میکنی با هر تکرار آن را از بدنت بیرون بریزی.
دو نسخه وجود دارد. یک نسخهٔ تبلیغ برند که انگیزهدهنده و سختگیرانه است، عمدتاً برای مخاطب مرد جوانی که میخواهی چیزی به آن یاد بدهی. مردها به سرزنش نیاز دارند. مردها به انتقاد نیاز دارند. مردها باید شلاق بخورند تا شکل بگیرند. مردها ناقصاند و باید سخت روی خودشان کار کنند. با شبکههای اجتماعی و ریلها، بالاخره میشود دوباره به تودهٔ پسرها و مردان بدون پدر رسید — و به آنها یک طرز فکر قوی منتقل کرد: یک جنگجو در باغ بهجای یک باغبان در جنگ. آهنگی عالی برای کار و تمرینکردن.
Mindset Studio18 سرنوشت (Destiny)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
دو نسخه وجود دارد، یکی با صدا و یکی بدون. بخش صدا نسخهٔ اقتباسشدهایست از صحنهای در انیمهٔ Avatar، جایی که ژنرال Iroh به برادرزادهاش Zuko میگوید که Zuko ارادهٔ خودش را دارد و مجبور نیست پا جای پای پدرش بگذارد — پدری که از قدرتی که Zuko به ارث برده برای ساختن یک دیکتاتوری استفاده کرد. عمو Iroh مثل صدای بیداری، صدای بزرگشدن است.
هنوز در الگوهای قدیمی زندگی میکنی، در حالتهای ترسی که در کودکی یاد گرفتی — از قدرت طاقتفرسای پدر خودت، یا سایر افراد صاحبقدرتی که از قدرتشان سوءاستفاده کردند تا به تو دیکته کنند و کنترلت کنند، یا کاری برخلاف میل خودت وادارت کنند. سالها بعد هنوز در همان واقعیت زندگی میکنی و اغلب حتی متوجه نیستی که امروز میتوانی در عرض چند ثانیه آن آزارگرهای قدیمی را شکست دهی. گاهی تمرین میکنی و از قدرت خودت شگفتزده میشوی — قدرتی که امکانهای جدیدی در واقعیت فیزیکی باز میکند و متوجه میشوی واقعاً چقدر میتوانی به دست بیاوری، و اینکه بیشتر ترسهایی که در طول زندگی با خودت حمل میکنی از کودکی میآیند، از موقعیتهایی که ساده بهسادگی نمیتوانستی از خودت دفاع کنی.
با این آهنگ آن ترسها را از خودم تکاندم. همیشه میتوانستم با Zuko همذاتپنداری کنم، و متأسفانه هیچوقت عمویی نداشتم که در این زمینه راه را نشانم بدهد. مثل خیلیهای دیگر از نسل من و نسلهای بعدی، این انیمه بود که بیشتر آنچه دربارهٔ زندگی میدانم را به من یاد داد — چیزهایی که الان با آنها زندگی میکنم و واقعاً بهکار میگیرم. برای من، این آهنگ همچنین یکجور ادای احترام شخصی به خالقان Avatar: The Last Airbender بود.
ساختهشده برای یک ریل برند Mindset، «Real Freedom Isn't Easy». این درک که آزادی واقعی یعنی مسئولیتپذیری در قبال کارهای خودت. دیگر انگشت اشاره را بهسمت دیگران نگرفتن و نگفتن، «تقصیر توست که من بهجایی که باید نرسیدهام.» در عوض، میفهمی که — در بیشتر موارد — صددرصد خودت مسئولی.
هرکسی که آزادی واقعی میخواهد، هرکسی که واقعاً میخواهد از نظرات جامعه، فشار همسالان و دین آزاد باشد، اغلب بینهایت خودخواه بهنظر میرسد. و شاید واقعاً بینهایت خودخواهانه و خودشیفتگی است که دنبال رؤیاهایت بروی. اما این هم بخشی از آزادی است — اینکه دیگر به نظرات آدمهایی که پشت سر میمانند اهمیت ندهی. و در نهایت، دقیقاً همین میتواند الهامی برای کسانی باشد که پشت سر میمانند: اینکه تو بهرغم همهٔ شکهایشان آن را تا آخر پیش بردی و ادامه دادی.
آرامتر میشوی. دیگر توضیح نمیدهی، دیگر سعی نمیکنی دیگران را متقاعد کنی مسیری را بروند که خودت جلوی رویت میبینی. در عوض، مسیر آدمهای دیگر را هم میپذیری، و بهاندازهٔ کافی شجاع هستی که تنها پیش بروی — هرچه معنایش باشد. بعضی آدمها ساده برای ماجراجویی ساخته شدهاند، و خودم را جزو آنها میدانم. شاید این هم فقط تلاش دیگریست برای توضیحدادن به همه که چرا این کارهای ظاهراً دیوانهوار را میکنم. اما همچنین این درک که هیچوقت نمیتوانی به همه برسی.
عکس لحظهای از بزرگشدن. یادآوری آن جهشی که جرأت کردی بزنی — جهشی که من را به اینجا رساند. دوباره خودم روایت کردم و بعد با صدای هوش مصنوعی تغییرش دادم، درحالیکه تأکید و تلفظ دستنخورده ماند. دو نسخه، قابلاستفادهٔ مجدد، و کاملاً یک صدای اورجینال Mindset.
Mindset Studio20 هرگز دربارهٔ آنها نیست (Never About Them)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
روشنشدگی، لحظهٔ بصیرت. همهٔ شکها، همهٔ صداهایی که در سرت سعی کردند جلوی مسیرت را بگیرند — از درخشیدن، از نور آوردن — اما خودشان به آن نور کشیده شدند، به این امید که در برابر شیاطینی که این آدمها را عذاب میدهند بایستی. این درک که افکارت واقعیتت را میسازند، و اینکه بیشتر آنچه را حقیقت میپنداری تخیل است: استنتاجشده، بیاساس، اثباتناپذیر. و اگر اینطور است، بهتر است خوبی را انتخاب کنی و باور کنی که همهچیز درست میشود و آدمها به تو نیت خیر دارند.
اغلب میترسیم چون آسیب دیدهایم، و سعی میکنیم دیگر هرگز آن درد را حس نکنیم. اما وقتی بفهمی آسیبدیدن بخشی از ماجراست، چه احساسی چه فیزیکی، و اینکه نداشتن هیچ زخمی فقط نشان میدهد هیچوقت واقعاً تلاش نکردهای — یا فقط شانس آوردهای، که بهندرت اگر اصلاً پیش میآید — چیزی تغییر میکند. چون از دل اشتباهها و زخمهامان است که یاد میگیریم و قویتر میشویم. پس باید بپذیری که دنبالکردن اهدافت درد خواهد داشت. اما میتوانی یاد بگیری آن را دوست داشته باشی و آن را فقط یک حس دیگر بدانی. و بعد ترس ناپدید میشود — چون میفهمی هر چیزی همیشه میتواند اتفاق بیفتد، و پس، برای همین لحظهٔ حال، باید ادراک خودت را انتخاب کنی.
اغلب چیزهایی میگوییم که در آدمهای دیگر در فرکانسهای خاصی طنین میاندازد، و آنها بهطور غریزی و شهودی به چیزی که گفتهای واکنش نشان میدهند. چیزی که اغلب متوجهش نمیشوی این است که آنچه گفته شده محصول تجربهٔ گوینده است، نه تجربهٔ خودت. پس باید بتوانی خط روشنی بکشی و هر احساس منفیای که در حرفهای دیگران بالا میآید را بهعنوان زخمهای قدیمیای بشناسی که ربطی به تو ندارند — فقط طنین بازتابشدهٔ حرفهای خودت. وقتی این را بفهمی، همه زیبا میشوند و دنیا جای بسیار بهتریست از آنچه همیشه فکر میکردم.
اینجا هم دو نسخه وجود دارد: یکی که خودم ضبط کردم و بعد با هوش مصنوعی به صدایی دیگر تبدیل و صیقل دادم، و یک نسخهٔ بیکلام که فقط همان حس رهاییبخش و شفابخش را حمل میکند — صلحکردن با اشتباهها و ضعفهای خودت، و از دل آن، شناختن قدرتها، فضیلتها و برکتهای خودت. چون اگر قدرتی هست، باید ضعفی هم باشد. بدون ضعف، قدرتی وجود ندارد.
Mindset Studio21 شهر (City)
Juni 2025
بیشتر بخوانید
الهامگرفته از باشگاههای روباز در خیابانهای پوکت. تایلند باشگاههایی داشت که در هیچجای دیگر دنیا ندیده بودم: کاملاً روباز، با فضاهای بیرونی، زمینهای رزمی، تجهیزات کامل بوکس و دستگاههای باشگاهی قدیمی. اغلب کنار جادههای شلوغ بودند که اسکوترها و توکتوکها بیوقفه از کنارشان رد میشدند. وقتی وارد میشدی، همه بیلباس، یا خیس عرق و در حال تمرین سخت بودند.
روتین من اغلب این بود که صبح سوار اسکوتر شوم، به یکی از این باشگاهها بروم، هدفون بزنم و تمرینم را انجام دهم. این آهنگ آن حسوحالی را ثبت میکند که آنموقع بیشتر اوقات داشتم: روتین کسلکننده و هرروز سادهتر در گرمای مرطوب تابستان پوکت.
تکآهنگها
Henny Phuket
2022# Deep House
بیشتر بخوانید
اولینباری که به تایلند رفتم ۱۹ ساله بودم، در چیانگ مای، در یک اردوی تمرین Muay Thai. سالها بعد به چند دوست از کلن دربارهٔ آن دورهام گفتم. کنجکاو شدند، پس Tiger Muay Thai Gym و Fitness Street را نشانشان دادم. ایده سریع شکل گرفت: با هم به تایلند سفر کنیم، تمرین کنیم و تعطیلاتی آنجا بگذرانیم.
به یکی از زیباترین سفرهایی تبدیل شد که تا بهحال داشتهام. با هم در Tiger Muay Thai تمرین کردیم، Bangla Road را کاوش کردیم، و شبها در ساحل و زیر نخلها جشن گرفتیم. این آهنگ در یک شب شکل گرفت وقتی میخواستم استراحت کنم درحالیکه بچهها هنوز بیرون در حال جشنگرفتن بودند. سعی کردم احساسات و برداشتهای آن دوره را ثبت کنم: لبخند اولیهٔ شاد، آرام، بیگناه و گرمی که تایلند با آن به استقبالت میآید، و اینکه چقدر سریع به یک ماجراجویی فراموشنشدنی تبدیل میشود.
قطعهای که من را دقیقاً به همان دوره برمیگرداند. این سفر به پوکت بعدها محرک تعیینکنندهای شد برای تصمیمم که برای مدت طولانیتری به پوکت بروم و بیش از یک سال آنجا زندگی کنم. همچنین دومین «سینگل» من است که حس کردم آمادهام آن را با دنیا به اشتراک بگذارم.
Henny اصلی (Primary)
2021# Deep House
بیشتر بخوانید
زمانی که پیش از دانشگاه بهعنوان گارسون کار میکردم، شروع کرده بودم با FL Studio ور بروم. در دوران تحصیل یک پیانوی الکترونیک و یک کنترلر MIDI خریدم و بیشتر وارد موسیقی شدم. مبانی تئوری موسیقی را یاد گرفتم، و حتی میتوانم روی پیانو نسبتاً خوب بداههنوازی کنم. بعدها یک گیتار آکوستیک و یک گیتار الکتریک هم گرفتم.
در دوران تحصیل علوم کامپیوتر با Paul Bittmann آشنا شدم، که امروز آهنگساز فیلم و بازی است. دوستان خوبی شدیم و بعدها حتی یک آپارتمان مشترک داشتیم. چون Paul تقریباً هر روز موسیقی میساخت، تحتاللفظی هر سازی میتوانست بزند، آهنگهای رپ تولید میکرد و غیره، برایم خیلی طبیعی بود که چیزهای زیادی از او یاد بگیرم. او Ableton را بهعنوان نرمافزار موسیقی پیشنهاد کرد و بعدها تعداد زیادی ترفند و جزئیات به من یاد داد. آنموقع خیلی آزمایش کردم و آهنگهای اولیهٔ متفاوت زیادی ساختم.
Primary اولین آهنگی بود که واقعاً بهش افتخار میکردم و دوست داشتم به دیگران نشانش دهم. اینجا هم Paul خیلی کمکم کرد و نشانم داد چطور ویولنسل، ویولن و غیره را وارد کار کنم. همچنین به من یاد داد چطور مهارتهای روایتگریام از فیلم را به تولید موسیقی منتقل کنم. قطعه خیلی طولانی از آب درآمد — چیزی که حتی حین ساختنش متوجهش نشدم. خاطرهٔ قشنگی از دوران دانشجوییام. موسیقی درسخواندن در دوران پاندمی را خیلی قابلتحملتر کرد.
ویدیو، فیلم و عکس، همه در یکجا. اگر در حال برنامهریزی یک تولید هستید، با من تماس بگیرید.